من روح جنگنده ای دارم و با اینکه ویلچر نشینم و راه نمیرم از بیکاری بدم میاد و از ۱۳ سالگی شاغل شدم .... خلاصه الان با یک ارگانی اشنایی پیدا کردم که وقتی میرم اونجا روحم به پرواز در میاد و دوست دارم اونجا کار کنم که پیشنهاد دادم و پذیرفته نشدم ....
حالا میخوام دوباره تلاشم کنم و با روسای اونجا صحبت کنم و هر جور شده اونجا شاغل شم اما ....
چون اول کاره و کسی نمیدونه دقیق به کجا تعلق دارم باید مدتی زیر دست همه کار کنم از اشپزی کردن گرفته تا اجرای برنامه و هر چیزی....
اما شوهرم میگه به سختیش نمی ارزه و اونا از اول قبولت نکردن و برای شرایطت هم سخته اونجا بری و بیای....اما یچیزی اونجا منو به خودش میکشه فکرم درگیره شما بودید به ندای دلتون گوش میدادید و به هر سختی بود اونجایی که دلتون میخواد دوام میاوردید تا جایگاهتون مشخص شه یا میموندید تو خونه و فقط خونه داری میکردید ؟؟؟؟