2777
2789
عنوان

دنیای عجیبیه

85 بازدید | 2 پست

دیشب با خانومی محترم و با اصالت ساعتی رو همکلام شدم 

با اینکه خودم خداحافظی کردم یعنی بدون خداحافظی تمام کردم 

 تو این فکر بودم که 

این خاطره رو جایی خوندم 


اشک از چشمام سرازیر شد 


میزارم اینجا  


مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم.

دخترهای زیادی می آمدند و میرفتند اما آنقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان!
اما این یکی فرق داشت؛
وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم" داد، یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوش!
ساده بود، ساده شبیه زنهایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند.
باید چشمانش را میدیدم اما سرش را بالا نمی آورد!
همه را صدا میکردم قهوه شان را ببرند اما قهوه این یکی را خودم بردم؛
داشت شاملو میخواند و
بدون اینکه سرش را بالا بیاورد تشکر کرد.
اما نه!
باید چشمانش را میدیدم!
گفتم ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم اما...
اما چشمان قهوه ای روشن و سبزه ی صورتش با مژه هایی که با تاخیر باز و بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت، طوری که آب دهانم هم پایین نرفت...
خجالت کشید و سرش را پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی، تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کرده ام!
از فردا یک تخته سياه گذاشتم گوشه ای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم!
هميشه می ایستاد و با دقت شعرها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد ...
چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!
این ها را مینویسم تا چند لحظه بيشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود!
شعرهای شاملو به منوی کافه هم کشید و کم کم به در و دیوار و روی میز و ...
دیگر کافه بوی شاملو را میداد!
همه مشتری مداری میکردند من هم دختر رویایم مداری!
داشتم عاشقش میشدم و یادم رفته بود که باید تا یک ماه دیگر برگردم به شهرستان و پول هایی که در این مدت جمع کرده ام خرج عمل مادرم کنم...!
داشتم میشدم که نه، عاشق شده بودم و یادم رفت اصلا من را چه به این حرف ها؟!
یادم رفته بود باید آرزوهایم را با مشکلات زندگی طاق بزنم ...
این یک ماه رویایی هم با تمام روزهایی که می آمد و کنار پنجره مینشست و "لته آیریش" میخورد تمام شد!
و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که اتفاق نیفتاد!
مدتی بعد شنیدم بعد از رفتنم مثل قبل می آمده و مینشسته کنار پنجره و قهوه اش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته...
یک ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود!

عشق همین است؛
آدم ها می روند تا بمانند...!
گاهی به آغوش یار
و گاهی از آغوش یار ...



برای بار دوم این اخرین  تاپیک من در این سایت  

سایت خوبی بود و هست  

ولی انگار دیگه برای من کوچیک شده  

خداحافظ 


یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

ویروس جدید

pari1377mosl | 3 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز