سکسکه گرفته بودم حتی قطع نمیشد بعد از اون موضوع.....
راستش دیروز که از باشگاه اومدم خونه همسرم داخل خونه بود من ندیدمش تو اتاق بود من داد میزدم سلام خوبی چیکار میکنی گفت سلام خوش اومدی شام درست کن
منم گفتم باشه عزیزم الان شام درست میکنم فقط قبلش لباسا رو باید بشورم
خلاصه من اصلاً همسرمو ندیدم فقط صداشو شنیدم اونم انگار تو اتاق مشغول کاری بود
اتفاقاً ازش پرسیدم چیکار میکنی گفتم دستگیره درو تعمیر میکنم
(( آخه دستگیره درمون چند وقته شکسته هی میگم تعمیر کن هی پشت گوش میندازه ))
من رفتم و مشغوله میشدم که لباسا رو بندازم تو ماشین
زنگ در زن
همسرم بود 🥲
بهش گفتم مگه تو الان تو اتاق نبودی کی رفتی بیرون که من ندیدم اصلاً برای چی رفتی بیرون
رفتی بیرون بعد سریع برگشتی!,
گفت من اصلاً خونه نبودم 🥲
فکر کردم داره سر به سرم میذاره گفتم برو بابا قایم موشک بازیت گرفته...
گفت به مرگ تو به مرگ مادرم من تا همین الان سر کار بودم الان از سرویس پیاده شدم
قلبم ریخت انقدر گریه کردم همینجوری مونده بود که من گریه چرا میکنم
هرچه میپرسید چی شده هیچی نمیگفتم زبونم قفل شده بود
میترسیدم برم تو اتاق
دیگه با خودش رفتم تو اتاق دیدم دستگیریهای در همچنان خرابه
هرچی هم میگم حرفمو باور نمیکنه میگه توهم زدی
مادر و مادر شوهرمم حرفمو باور نکردن میگن که توهم زدی
ولی من مطمئنم یه دزدی چیزی تو این خونه هست فقط نمیدونم کجا قایم شده
صبح که همسرم رفت منم اومدم خونه مادرم دیگه نمیتونم تو اون خونه بمونم