خانومه بهم واسه یکماه بعدازعیدفرصت داده گفت اگه قبول نشه خدای نکرده میفرستن استثنایی...ولی دخترمن سالمه فقط خجالتیه واینکه من نتونستم باهاش کارکنم مهدهم نفرستادم بچه ی طلاق هم هست...توروخدابگین بایدچیکارکنم که به استثنایی نکشه....
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
والا برا منم دخترم با ارفاق گذاشت بریم مدرسه چون مثل دختر شما خجالتیه اومدیم خونه گفتم چرا جوابشو نمیدادی میگفت دوست ندارم ما دو زبانه هستیم ولی بهش میگفت ماشین چیه ترجمه هم میکردم ولی جواب نمیداد باورت میشه اصلا فارسیشم بلد هست ولی جواب نمیداد خدا روشکر الان دانش آموز نمونه اس
شنبه میخوام ببرمش....تاحالانتوستم چون خودم ازلحاظ روحی داغان بودم اماالان دارم سعیمومیکنم که دخترمون ...
ان شالله ک نتیجه میبینی
باهاش همراهی کن بهش حق بده
بچه ها خیلی بیشتر از پدر و مادر تو پروسه طلاق اذیت میشن
تنش هایی رو تجربه میکنن ک آدم بزرگا به سختی ازش رد میشن
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...