شوهرم امروز قرار بود بره دکتر واسه گوشش بعد یه دفعه اومد خونه گفتم پس کجا با عجله داشت میرفت گفت واسه گوشم دکتر میخوام برم گفتم هزار بار رفتی وایستا یکم قرصتو بخور بعد گفت نه میگن خوبه این فلان گفتم کی گفت همه فهمیدم کی گفته گفتم وقت گرفتی گفت خواهرم گرفته گفتم با کی میری گفت تنها بعد اون خواهرش زنگ زد فهمیدم خودشه بقران گفت الان میام شب رفتیم خونه مادر شوهرم حالا ۲ ساعته با شوهرمم دیدم خواهر شوهرم میگه منم با شوهرت رفته بودم 😳 حالا علت داره چرا ناراحتم الان میگم