بچه ها بابای من و رفیقش امشب رفتن ی شهر دیگه من داشتم به بابام پی ام میدادم دیدم سین کرد و دیگه چیزی نگفت منم نگران شدم زنگ زدم بابام اصن نمیگرفت زنگیدم به رفیقش گفتم عمورضا بابام هست میشه موبایلو بدین بهش موبایلو داد بابام صحبت کردیم تموم ک شد بابام پی ام داد عزیزم ما خوبیم چیزیمون نمیشه اینقد رضا رو اذیت نکن
خوبه حالا از روی نگرانی زنگیدم 😏😏😏ناراحت شدم
الانم بهش پی ام دادم ک دیگه تا برگردی بهت نمیزنگم هنو سین نکرده