همیشه ساز ناکوک میزنه
ما چند ساله روستا نرفتیم
یه دو سه بار خواستیم بریم خانم گفت من نمیام
مامانم هم میترسه جاش بزاره چند تا دوست پسر داره
منم به اجبار موندم پیشش
الانم میخواستیم چند روز بریم تهران باز میگه نمیام شما برین
مامانم هم گفت تو بمون پیشش منم گفتم یا هیچ کس نمیره یا همه میریم من به خاطر این نمیمونم
الامم هیچ کدوم نمیریم
ولی من واقعا دلم یه مسافرت و پیش فامیل رفتن میخواست
خواهرم هم کلا برنامه ش اینکه ما رو بفرسته خودش معلوم نیست میخواد چه غلطی بکنه