دخترم ۹ سالشه پدرش خیلی خیلی براش خوبه پیش من اصلا نمیاد اما تصمیم بر جدایی مجبوریه بخدا تحملشو ندارم ۱۳ ساله تموم حس و ذوق جونیمو ازم گرفت ذهنیتش خراب دخالت خوانوادش ..
الان دخترم حالش خوبه اما من عداب وجدان دارم در حدیکی خواستم خودکشی کنم..اما بخدا میتونم برگردم شوهرمو با تموم تنفرم تحملش کنم اما بجه ی دیگ چ گناهی کرده بیاد! بچه م میخواست ک فرار کردم از اون خونه..
اینم بگم ۱۲ بود شوهر کردم الان ۲۵ سالمه