هیچ جای دنیا به اندازه خونه پدر برا ادم امن نیست
هیییییچ جا
اینو کسی داره بت میگه ک وقتی مجرد بود فقد ارزو میکرد از خونه پدرش بره اونم نه از روی بدبختی
از روی دل سیری
ازدواج کردم هرررر روزم جهنمه
هر روزم بحث
هر روزم دعوا
هر روزم گریه
ای کاش خونه پدرم میموندم
حداقل کسی بود ک وقتی قهر میکردم نازمو بخره
یه بغل گرم بود
هر چی میخواستم فراهم بود
اما حالا حسرت همه چی به دلم مونده هیچ
باید بداخلاقی و گند اخلاقی ام تحمل کنم