تو راه پله ها بودیم .ساعت ۱۲بود و میخاستیم خروج بزنیم که بریم خونه.گرم صحبت بودیم و نمیدونستم روبرومه.یلحظه سرمو بلند کردم دیدمش.اتفاق خاصی نیفتاد جز جمله ی همیشگیه سلام حالتون خوبه؟خسته نباشین.اما دیدنش خوشحالم کرد.خدایااا کاش میتونستم بگم چقددوسش دارم.کاش میتونستم بهش بفهمونم...
چرا همیشه سهم من از عشق فاصله س؟