اون مرحله از زندگیمم که دیگه توقع انجام هرکاریو از هرکسی دارم
یطوریه دیگه جایگاه آدما واسم فرق نداره. دیگه مهم نیست خانوادمه یا دوست یا غریبه هرکی از خط قرمزام رد بشه بدون اینکه ناراحت بشم کنارش میذارم
خیلی وقته دیگه دلم واسه کسی تنگ نمیشه دیگه اون از خودگذشتگی سابقو ندارم. دیگه راحتی بقیه اولویتم نیست دیگه حتی به پدرومادرمم تکیه نمیکنم. خیلی حالت عجیبی بهم دست داده حس میکنم دیگه خودم نیستم حتی.
اونوقتا سر هرچیز کوچیکی تو خفا شبش گریه میکردم ولی الان حتی گریمم نمیاد. دیگه حتی با دوستامم در ارتباط نیستم. شمارمم خاموش کردم. مهمونی و جمعای خانوادگیمونو شرکت نمیکنم. کل تمرکزم شده درس و آیندم.
نمیدونم درک میکنید یا نه حس میکنم وارد برهه جدیدی از زندگیم شدم و این من، هیچوقت منه سابق نمیشه.