خودم شاغلم اگه برم خونه پدرم سربارشون نمیشم،۲۷سالمه یه بچه ۱ونیم ساله دارم،شوهرم خسیسه و زورگو،خیلی اهل حساب کتابه
بزرگترین مشکلم دوری از شهرم هس حفظ ظاهر میکنم اما تو دلم ناراحتم ،دو ساعت و نیم فاصله داریم ماهی یبار میتونم برم همش بعضی وقتا دو ماه یکبار
شوهرم به هیچ وجه راضی نمیشه بریم شهر ما،هر دو شهر هم مرکز استانه
خود خاک برسرم قبول کردم قبل ازدواج
تو حاملگیم افسردگی شدید گرفتم بیشتر از یک ساله دارو میخورم بهتر نشدم،الان دکتر بودم گفت ته تهش چون غریبی اینجا افسردگی باهاته همیشه
چیکار کنم