2777
2789

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

بهش گفتم و الان بچش تو دلمه😅😅😅

فقط 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

من تایم طولانی منتظر مامان شدن بودم🥲 وقتی دیگه بیخیال بارداری شدم دقیقا همون ماه باردار شدم😍 وقتی بی بی چکم مثبت شد سجده شکر بجا آوردم و منو شوهرم کلی گریه کردیم از ذوق🥹ولی از فردای اون روز تا دوماهگی من فقط به فکر سقط بودم😥خدا منو ببخشه همش ناشکری،همش گریه،همش اعصاب خرابی😮‍💨همسرم و دوستام کمک کردن من از اون حال بد بیام بیرون و هر لحظه خداروشکر کنم بابت این نعمت زیباشو😍❤️

به روت نمیاره؟

نع

خدایا منو عشقمو هیچوقت ازهم جدانکن مرگمون باهم باشه گناهامون نصف بشن و همینطور ثوابهامون همچیزمون باهم باشه من دنیارو یا حتی بهشتو بدون عشقم نمیخام بزرگترین آرزوی منو شوهرم اینه لطفا ماهمیشه کنارهم باشیم هرکس امضامو خوند بگه آمین ویه صلوات بفرسته ممنون 
من خودم پسرم و بهت میگم جوابش کاملا منفیه

چرا واقعا؟

قبلا یه معرف منو به یه اقاپسرمعرفی کرد واونم گفت نه،قبلا کلایبارهمودبده بودیم الان اکثرامیبیننش بنظرتون ممکنه که نظرش عوض بشه؟

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم 
چرا واقعا؟قبلا یه معرف منو به یه اقاپسرمعرفی کرد واونم گفت نه،قبلا کلایبارهمودبده بودیم الان اکثرامی ...

نه ، اون قلابش جای دیگه گیره ، وقتتو حروم نکن، سنتم پایینه سریع اخساسی میشی نمیدونی چیکار میکنی . اخر یکاری میکنی که خودت پشیمون میشن . نکن ، سر خودتو شلوغ کن 

آقا هستم 🙏🏻

نه ، اون قلابش جای دیگه گیره ، وقتتو حروم نکن، سنتم پایینه سریع اخساسی میشی نمیدونی چیکار میکنی . اخ ...

باهم تورابطه نیستیم فقط همو به واسطه شغلیمون میبینیم

پس اصلا امیدوارنباشم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم 
باهم تورابطه نیستیم فقط همو به واسطه شغلیمون میبینیمپس اصلا امیدوارنباشم

خب دیکه بدتر ، تو مخل کاری که دوست بشید براتون بد تموم میشه . ببین یکی با فامیل دوست نشو ، یکی با همکار . دوسر سوخته

آقا هستم 🙏🏻

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز