سلام دوستان من وشوهرم سنتی ازدواج کردیم فک کنم عشقی هم بینمون نبود بعدا هم بوجود نیومد بنظرم
ولی رابطه جنسیمون خوب بود بااینکه من عاشقش نبودم ولی تحمل دوریشم نداشتم وابستش بودم همیشه ازاین وابستگیم ناراحت میشدم وقتایی بغلم نمیکرد غصه میخوردم همیشه میگفتم چطورممکنه بعضی زن ومردا جدامیخوابن یارابطه ندارن مگه میشه الان دارم تجربش میکنم مدتیه اصلا دوس ندارم بغلم کنه شبا پامیشم جامو عوض میکنم تورابطه هم خیلی سرد شدم قبلا احساس آرامش میکردم تو بغلش الان دوس دارم فقط آزاد باشم
شوهرمم خیلی آدم مرموزیه من هیچوقت عشق رو تو صورتش ندیدم هیچوقت حس نکردم واقعا دوسم داره منم دوسش نداشتم ولی باهم خوب بودیم مثلا وقتایی توخیابون پیاوه روی میکردیم دستشو میگرفتم ول میکرد میگف آبروممیره حتی همون اوایل ازدواج وقتایی مثلا توپارکیم میرم نزدیکش یه قدم یه قدم دورتر میشه وقتایی میریم مغازه پیشش غرمیزنه چرااومدین هی میخواد ماروبپیچونه ردمون کنه برگردیم خونه حس اضافی بودن بهمدست میده اگه خانوادش کم محلی بهم کنن اذیتم کنن اصلا حمایت نمیکنه انگار وجود ندارم الانم خودم رفتم توبغلش تا این حس وحالم ازبین بره یهوباز این رفتارا یادم افتاده پاشدم جامو جداکردم