من اینجا هستم دستای پدرم را گرفته ام...حدودا" چند ماه قبل از اینکه از دنیا برود..آن روز در سکوت کنار هم نشستیم و به قطره های بارون که بر روی برگ های درخت میخورد نگاه میکردیم و لذت میبردیم....ما فقط بدن نبودیم ، ما بدنی بودیم که در بینهایت عشق هست..هنوزم وجودِ پدرم رو حِس میکنم و در کنار هم هستیم چون توی این عالَم هیچ کسی از بین نمیره...روزت مبارک پدر مهربان مَن...."روز پدر مبارک"