من یه برادر دارم که از دخترم و ۱ سال و نیم بزرگتره
اون شب چند بار دیدم از پشت یه جور بد خودشو بهش می چسبوند چند بار بهش تذکر دادم ۸ سالشه
گفتم اینکارو نکن
ولی باز تکرار می کرد تا اینکه گفتم این کارو بکنی دودولتو می برم با چاقو ولی باز تکرار می کرد چون پشتش به باباش گرم بود
یه ساعت گذشت من تو اتاق بودم
بچه ها تو پذیرایی که یهو دخترم اومد ، یجور بد گریه کرد گفت ولم نمی کنه
با اینکه بهش اخطار داده بودم باز تکرار کرد
دخترم گفته بودم نرو پیشش ولی اون فقط رفته بود جلو در ، پسر هم کشیده بودش اونور
از اول بهش جرعت دادن
چون پسر دوستن ،، بعد ۴ تا دختر اینو پس انداختن ..
دیگه صبرم پاره شد رفتم ادبش کنم
دوید طرف پدرش منم طاقت نیاوردم رفتم همونجا زدمششش
که یدفعه مرتیکه بلند شد و بهم حمله کرد و منو زد
...
من یه ۱۰ روزی بود بخاطر ماجرای دعوای پدرشوهرم اونجا بودم ...
و به همه برادر های جلادش زنگ زد که بیان منو بزنن
این بود داستان کتکی که خوردم
ولی ای کاش یکم محکم تر می زدم تا پدرش در بیاد
حالا همه اومدن به من فوش دادن گفتن تو آدم نیستی
ولی من نمی تونستم تحمل کنم یکی با دخترم اینکارو کنه
(حتی اگه پسر بزرگ بود صد درصد می کشتم)ولی چون بچه بود فقط زدم
نمی تونستم اجازه بدم چیزایی که من کشیدمو دخترم بکشه
...