بچهامون همسن هستن دوتاشون اولن،،،پسر من خیلی نمیشه بنویسه چهارتا خط هم که بهش میگم با هزار تا ترفند و بعضی موقع حتی دعوا
هربار که خانمه من رو میبینه میگه پسر تو کجا درسشون وای چه قدر عقبن خوب مینویسه مثلا میگم ن میگه پسر من اینطور مینویسه امروز بعد از مدرسه تو پارک داشتم کتاباش رو چک میکردم گفت وای چه قدر بزرگ و بد نوشته گفتم اتفاقا معلمش گفته میتونه بعدا خیلی خوش خط باشه چون مشخصه خطش خوب میشه ولی بگما خیلی خوب نمینویسه اما بخواد کشیده و نستعلیق مینویسه بعد گفت پس اگر کتاب بچه من رو ببینی چی میگی گفتم ببینم خداییش خیلی مرتب خوب بدون خط خوردگی روی خط و خوش خط نوشته بود اما من برام مهم نیست همین ک بشینه بنویسه بفهمه کافیه به هر حال همش که تعیین کننده ایندش همین کلاس اول نیست اما این چیزا خیلی میره رو اعصابم از شما که پنهون نیست اون ته ته دلم فکر میکنم پسر من نکنه کمتر عقب تر یا نمیدونم از این افکار چرت و پرتی از یه طرف دیگه هم میگم این چیزا که خیلی تعیین کننده آینده نیست چرا بهش فشار بیارم خلاصه که اینقدر ذهنم آشفته هست که یه نوجوان با توپ محکم زد به کمر پسرم تو پارک منم اینقدر دعواش کردم که صدام کل پارک رو برداشته بود یه لحظه از خودم خجالت کشیدم واقعا خیلی سخته بچه بزرگ کردن تربیت کردن واقعا میگن مادری سخت ترین کار دنیاست الحق که راست گفتن