مامانم امروززنگ زده گفت ناهاربیاید اینجا ی هفته خونه بودم هیچ جانرفتم دلمم به حال پسرم سوخت گفتم بریم ازتنهایی درمیایم ولی شوهرم نزاشت برم پسرم کلیییی گریه کرد دلم ب خال خودم و بچم سوخت،حالم از زن بودنم به هم خورد که بایدمنتظراجازه ی ی نره خرباشم تابزاره برم دیدن مادرم😭