سلام روزتون مبارک
زنگ زدم مادرشوهرم روزمادرو تبریک بگم
ناراحت بود که چرا یلدا نیومدی؟ منتظرت بودم. شوهرت نمیومد تو حداقل میومدی.
درحالیکه شوهرم شدیدا با اونا قهره و تا غروب هم خونه نبود که راضیش کنم بریم خونشون. البته حرفشونو که میزنم دعوا میکنه.
دوباره گفتم امشب خدابخواد میام برای تبریک و عید دیدنی، سریع گفت نه نیا، اون (شوهرم، پسرش) نمیاد تو نیا.
بالاخره نفهمیدم برم خونش؟ یا نرم؟
حتی شب یلدا منم منتظر بودم بگه شام میاید اینجا؟ یه تعارفی کنه که نکرد. بعد میگفت منتظر بودم بیای، خب منم منتظر بودم یه تعارف کنه.
اون خیلی سیاست داره و دروغگو هست البته.
بنظرتون چیکار کنم؟ علیرغم این حرفش شیرینی و کادو بگیرم برم؟