2777
2789
عنوان

با این حرف مادرشوهرم برم خونش

193 بازدید | 22 پست

سلام روزتون مبارک 

زنگ زدم مادرشوهرم روزمادرو تبریک بگم

ناراحت بود که چرا یلدا نیومدی؟ منتظرت بودم. شوهرت نمیومد تو حداقل میومدی. 

درحالیکه شوهرم شدیدا با اونا قهره و تا غروب هم خونه نبود که راضیش کنم بریم خونشون. البته حرفشونو که میزنم دعوا میکنه. 

دوباره گفتم امشب خدابخواد میام برای تبریک و عید دیدنی، سریع گفت نه نیا، اون (شوهرم، پسرش)  نمیاد تو نیا. 

بالاخره نفهمیدم برم خونش؟ یا نرم؟ 

حتی شب یلدا منم منتظر بودم بگه شام میاید اینجا؟ یه تعارفی کنه که نکرد. بعد میگفت منتظر بودم بیای، خب منم منتظر بودم یه تعارف کنه. 

اون خیلی سیاست داره و دروغگو هست البته. 

بنظرتون چیکار کنم؟ علیرغم این حرفش شیرینی و کادو بگیرم برم؟ 

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

خب همون لحظه که گفت شب یلدا میومدی باید میگفتی خب شما یه تعارف میزدی،منم منتظر بودم بهم یه زنگ بزنی بگی بیا.

ولی خب مادره دلش میشکنه ته دلش مطمئنا دوس داره بری،اگه اخلاقشو میدونی که رفتنی گلایه و غر نمیزنه برو یساعتی بشین کادوشم بده

یه صلوات برا امام زمانم میفرستی؟          گذرم تا به در خانه ات افتاد حسین،خانه آباد شدم من اُوون آباد حسین
بلد نیستن بعضی ها

خیلی سیاست داره، من خودم خیلی اجتماعیم و احترام دیگران رو دارم، خودش جلوی فامیلاش که صد نسل فاصله دارن، هی بمن تذکر میده باهاش سلام علیک کردی؟ تبریک گفتی؟ تسلیت گفتی؟ ول کن نیست. خیلی بلده

مادر هرچیم باشه ازبچش انتظار داره باید بدون دعوت شب یلدا میرفتین حداقل یه شب جلوتر ازیلدا میرفتین یلدارو بااونا‌جشن میگرفتین یه شب دیگه بامادر خانواده خودت پسرش  باهاش قهره  

حتماناراحت شده گفته نیایین 

بعضیاوقتی ناراحتن میگن نه درصورتی ک آره دلشون همون کارو میخاد 

دوره ی حاملگیم اوایل خیلی شام و ناهار میومد خونم، اخرین بار دیگه نتونستم کار کنم، خودش اکثرکارا رو انجام داد دیگه نیومد. نیومد و یکبار هم نگفت شام یا ناهار بریم خونش. 

یکی دوبار خودمون رفتیم هم، عدسی یه کاسه کوچولو گذاشت. 

بیشتر دلم برای شوهرم سوخت. 

یا پنج شیش تا چیز گفتم که هوس کردم، حداقلش دوتاشو رااااحت میتونست تهیه کنه، بعد شیش ماه انجام نداد که نداد، یه گوش در یه گوشش دروازه، خیلی دلمو شکوند، دلیل برای قطع ارتباط باهاش زیاد دارم

ولی دلم برای شوهرم میسوزه، فکر میکنم ته دلش ممکنه یکم خوشحال بشه با مادرش خوبم. 

خب همون لحظه که گفت شب یلدا میومدی باید میگفتی خب شما یه تعارف میزدی،منم منتظر بودم بهم یه زنگ بزنی ...

اره باید اون لحظه بهش میگفتم. نوشتمو بخون 

بازم بنظرت برم؟ 

والا هربار رفتم گریه و گلایه کرده، اصلا هم بامن حرف نمیزنه ولی حرف میکشه، همونو علیه ما استفاده میکنه. 

میگم چطوره به شوهرم بگم اگر منو میبره برم. اگرنه اصرار نکنم؟ 

دیگه پسرش اونطوره ما چکاره ایم مامان اونه نه شما

اره والا یه مدت یکسره بمن زنگ میزد، شوهرت فلان کرده و... 

منم میگفتم خبرندارم 

به شوهرم میگفتم بین خودمون دعوا میشد، دیگه اخر بهش گفتم مشکلی دارید خودتون حل کنید، من نمیتونم دخالت کنم، حالمم بد میشه. 

اره باید اون لحظه بهش میگفتم. نوشتمو بخون بازم بنظرت برم؟ والا هربار رفتم گریه و گلایه کرده، اصلا هم ...

اخلاق مادرشوهرتو میدونی همسرتو راضی کن اگرم راضی نشد باهاش مصلحت کن بگو تنها برم یابگو منو برسون اگه قبول نکرد ک دیگه هیچی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792