ما مهمون داشتیم .خواهرم با خانواده اش اومده بودند خونه ی ما ،جای همه تون خالی خیلی خوش گذشت .یه شب به یاد ماندنی ، در حال خوردن هندوانه بودم ناگهان یه سر وصدایی شنیدم رفتم بیرون دیدم همسایه هامون در حال دعوا و بزن بزن ، سر و کله ی همدیگه را شکستند چند نفر را بردند بیمارستان ،وااای که چه قدر ترسیدم.