من پشت کنکور تجربیام امسال و امروز هم آزمون ماز بودم فردا هم آزمون قلمچی دارم. توی همین گیر و دار آقا این چه وضعشه؟...
قرار بود امشب بریم خونهٔ عمهام که برای دخترش شب چلهای گرفته که تازه عروس شده، باید بریم شهرشون توی یک شهر زندگی نمیکنیم. حالا این وسط آقا من بار اولم بوده که میخواستم برم شب چلهای نمیدونستم چه جوریه که... الآن که دارم لباسهام رو آماده میکنم که چهار برم، مامانم برگشته میگه یگانه پاشو برو حموم... میگم آقا من تازه دیروز حموم بودم. میگه برو حموم موهات کاملا تمیز باشه... بعد من اینجوری بودم که چرا باید موهام برق بزنه؟ چون از ساعت چهار تا نه مجلس زنونه است و بزن و برقص داره باید موهات رو باز کنی. آقا من شاخ در اوردم... فکر کردم فقط میریم یک شام میخوریم میایم... تازه از آزمون اومدم خسته و هلاک... بعد تازه دارن به من میگن که مراسمشون اینجوریه. منم کلا از اینجور مراسمها خوشم نمیاد... چون خیلی خیلی کم رفتم و الآن ۱۸ سالمه ناخودآگاه بدم میاد. به علاوهٔ این که فردا صبح هم آزمون دارم و مشاورم بهم امشب رو استراحت نداده. به مامانم گفتم من نمیام برگشته میگه تو بیخود میکنی! دو روز دیگه هیچکس دور و برمون نمیاد. برای خواستگاریش هم نرفتیم بعد میدونی چی راجع بهت میگن...
آقا خب من دلیل دارم... اول این که تا نصف شب اونجاییم و تا موقعی برسیم ساعت یکه، بعد که استراحت هم بهم نداده مشاور، دیگه فردا آزمون هم دارم... و به علاوه که من اگه میدونستم چنین مراسمی اصلا از اول نمیگفتم که من میام.
میشه بگید چیکار کنم؟ اصلا میلم نیست برم