خیلی خجالتیم و بخاطر مسایل و خیانتهای کشوهرم کرده بود شدیدا بهش سرد شدم یعنی تو 6سال زندگی هیچوقت باهاش حرف نزدم باعاش راحت نبودم
در مورد هیچی ام هیچوقت باهاش حرف نزدم
دوتا پسر داریم
یعنی اینقدر بهش پیام میدادم تا ی ماه پیش همش میگفتم تو یکی و دوست داری منو دوست نداری ازم خواست نمیاد...تو همش کجا میری پیش کی میری با کی میری یکی از از فامیل های دروغگومونم گفته بود شوهرمو دیده تو بازار با ی زن دیگه
اینو وقتی گفت ک فهمید برادر شوهرم زن گرفته
منم فکردم اگه دیده بودش چرا قبلا نگفت چرا همین ک دید این داداش زن گرفته مسایل اینم مطرح کرد
منم هرچی از دهنم در میومد تو پیام بهش میگفتم ک اینجوری تو آدم نیستی تو مریضی تو ام زن گرفتی ....
از همون موقعه شدیدا نسبت به من سرد شده برای رابطه منظورمع خیلی سرد شده ازم 😔نتونستم اینجوری بهش بگم پیام دادم بهش گفتم چرا اینجوری شدی گفت خودت کاری کردی اینجوری بشم ولی درست میشم...
ولی من میخام خوب شم باهاش راحت شم تو این ی ماه یکم تلاش کردم لاعقل چندتا پیام عاشقونه دادم بکنم اخلاقمو درست کردم اونم بهتر شده حداقل یکمی بهتریم از قبل چند کلمه حرف میزنیم
ولی من همه چیو از چشم خودم میبینم خیلی کم گذاشتم برای شوهرم اگه خوب باشم باهاش هیچوقت کم نمیزاره برام اما فک میکنم نتونم زیاد خوب بشم چیکار کنم؟ بنظرتون باز خوب میشه شوهرم با وجود اون حرفا...ولی من همه حرفارو وقتی بهش زدم ک کلا اوضاعش بد بود اصلا هیچ پولی نداشت کارشو ول کرده بود داغون بود میتونم دلشو ب دست بیارم ؟چیکار کنم میترسم خوب نشه مثلا ماهی ی بار الان رابطه داریم بچه 5ماه ام دارم😔22سالمه اون 29