یادمه وقتی ۱۵ سالم بود، یه بار تولد دوستم دعوت شدم، چقدرم ذوقشو داشتم، چون اولین تولدی بود که تنها میرفتم، بابام منو برد رسوند، نیم ساعت نشده بود زنگ درو زد بیا بریم دیر وقته. نه کادو داده بودیم، نه کیک خورده بودم نه حتی رقص شروع شده بود. البته مهمونی هم فقط، جمع بچه های کلاسمون بود جای بدی نبود
الان بهش میگم چرا اونروز این کارو کردی، میگه گفتم شاید دخترا بد لباس بپوشن تو هم یاد بگیری😕
دیروز تولد یکی از فامیلا دعوت داشتیم دختر ۱۶ساله دوستاشم دعوت کرده بود چقد باهم رقصیدن بهشون خوش گذشت، هیشکی هم گیر نداد بهشون.
واقعا سر چه چیزای چرتی دلخوشی هامونو گرفتن ازمون.
یادم میوفته حسرت میخورم که میتونستم خیلی خوشحال تر باشم اون زمان، ولی به خاطر یه معیارای چرتی خونه نگهمون داشتن