سلام
من متاهلم و بچه دارم.و دوسشون دارم و حاضر نيستم زندگيمو الكي خراب كنم و تن به گناه بدم.اينو گفتم اولش بدونيد تا بعد درد و دلمو بگم.....
من اين حرفي كه ميزنم توي ذهن خودمم ممنوعه بوده و جرعت بيانش رو به خودمم نداشتم چه برسه به دوستام يا اينكه بخوام اينجا بيان كنم.....
من از يه پسري كه از بچگي باهم خانوادگي رفت و آمد داشتيم خيلي خوشم ميومد از وقتي بچه بودم تا وقتي كه ديپلم بگيرم.اونم مشخص بود خوشش ميومد ولي نميدونم قصدش ازدواج بود يا نبود اخرشم نفهميدم.
الانم خيلي سال ميشه نديدمش.نميدونم چه شكلي شده و چيكار ميكنه و نميكنه.....
اصلا كاري با اون ندارم.....و دلمم نميخواد هيچوقت باهاش ارتباطي بگيرم.
وليييييييي سختترين و ممنوعه ترين حرف عمرمو ميخوام بهتون بگم.....خيييييلي دلم براش تنگ شده.....هيچوقت غرورم نميزاشت اين حرفو به خودمم بزنم.ولي ديگه خسته شدممممم......همش سركوب...همش فراموشي....همش احساس بد......
اينارو نميگم كه بهم راه حل بديد.چون راه حل منطقي نداره.هرچي كه هست خريته.
فقط دلم خواست بين يه عده فريااااد بزنم كه دلم براش تنگ شده....😭
اسمشو بي حيايي و گناه و چيزاي ديگه نزاريد لطفا.
اسمشو خفقان.بغض.دلتنگي.خستگي.بزاريد بهتره.
ياد خاطره هاي دوران كودكيمون ميافتم خفه ميشم از بغض....😭
دلم خواست اينبار خفه نشم.سكوت نكنم.خودمو به فراموشي نزنم.اينبار دلم فقط خواست داد بزنم احساسمو اونم فقط و فقط توي فضاي مجازي بين شما غريبه ها......
پيشاپيش منو ببخشيد و دركم كنيد.....