سلام من خواهرشوهرم طبقه بالای مادر شوهرم زندگی میکنه
چند روز زایمانش عقب افتاد من خیلی احوالشو پرسیدم و پیگیر بودم
چون میخواست سزارین اختیاری انجام بده شهرخودمون قبل نمیکردن اومد تهران
بعد شب اول که رسیدن شهرستان ساعت هفت دختر جاری بزرگم زنگ زد که ساعت هشت و نیم بیا آمپول عمه رو بزن
گفتم عزیزم ما هنوز شام نخوردیم تازه از حموم هم دراومدم نمیشه دیرتر بیام
بعد از عمش که خواهر شوهرمه که زایمان کرده پرسید اونم گفت نه باید حتما هشت و نیم بیاید