بچه ها همسایمون دخترش قراره با دوست پسرش ازدواج کنه و از کوچیک تره یعنی نامزدن الان
منو دید بهم گفت تو بزرگتر از دخترمنی ولی اون زودتر داره ازدواج میکنه.خواستگار نداری؟!بعدم شروع کرد از این دعاهای مضخرف بزام بکنه که یه بخت خوب نصیبت بشه و اینا من دلم صافه فلان.بعدم گفت باید دست به کار بشی چرا نمیتونی شوهر پیدا کنی.گفتم اخه چیکار کنم نمیتونم برم یقه پسرارو بگیرم بگم بیا منو بگیر که
بعدم گفت دخترم از تو جلو زده با اینکه تو بزرگ تری اون زودتر ازدواج کردی
بچه ها من غصم شد برا خودم و تنهاییم و دلم شکست که چرا انقدر بدبخت شدم این با من اینطور حرف میزنه
اخه توی محلمون همه ازدواج کردن فقط من مجردم برا همین توی چشم همشون انگار خیلی موندم من و کسی منو نمیگیره
حالا اومدم خونه با مامانم درد و دل کنم سرم داد کشید که چرا اومدی به من میگی و دعوامون شد😐
حالا به نظرتون حق با مامانمه تقصیر منه؟