خب اون رشته ای که دوس داشتمو انتخاب میکردم نه اونی رو بابام میگه..درسمو میخوندم
برای هیچ پسری واسه آشنایی قبل ازدواج بیشتراز یکی دوماه وقت نمیزاشتم اگه اومد خواستگاری که هیچ اگه نه خداحافظ
اشنایی تحت نظارت خانواده چت و اسمس بازی واین چیزا اصلااا فقط دو سه بار دیدار حضوری اونم تو جای عمومی بعد اگه خواست وتفاهم داشتیم وازهم خوشمون اومد بیادخونمون ...
سعی میکردم کارخوب وپردرامدی پیدا کنم تا قبل ازدواج کلی طلا بخرم پس انداز شه واسه اینده ام وهمسرمم ندونه دارمش
روحرف هیچ پسری حساب بازنمیکردم گول حرفای عاشقانه و وعده وعید و اشک تمساحشونو نمیخوردم...با کسی ازدواج میکردم که راجبش خیلی تحقیق کرده باشم که اعتیاد نداشته باشه ادم هرزه ای نباشه و اینکه وضع مالیش تقریبا خوب باشه مثلا یه ماشین و یه کارخوب وپس اانداز و حداقل رهن خونه داشته باشه و برام حتما عروسی بگیره حتی شده یه جشن ساده