2777
2789
عنوان

در جلسه‌ی خواستگاری چی بگیم (آموزش)

| مشاهده متن کامل بحث + 8052 بازدید | 357 پست

مناسبت ها (سالگرد)

  • به شوهرم گفتم ولنتاین نزدیکه، میگه ولنتاین برا خارجیاس من پول ندارم
  • سالگرد آشناییمون بود و گفت که جشن بگیریم. منم گفتم بدون کادو که جشن نمیشه واسم کادو بگیر منم برا تو بگیرم. باز قاطی کرد. گفت این رسم های مزخرف رو از کجات در میاری. مگه من چقدر درامد دارم که هرروز کادو بگیرم برات؟
  • من واسه سالگرد ازدواجمون تدارک دیدم که کلیپ درست کنم فرداش آماده بذارم اینستا. آقا از سرکار اومد با هزار مکافات کیک رو از یخچال برداشتم نبینه گذاشتم داخل کمد استرس داشتم کیک تو گرما آب شه فلان. بی حوصله بود، بخاطر اینکه حوصلش کمی جا بیاد رفتم کیک آوردم شمع گذاشتم گفتم بیا ببینم بازم حوصله نداری با خنده و شوخی رفتم سمتش و گفتم فوتش کن حالت جا بیاد. گفتم میخوام کلیپ بگیرم. گف من گرسنمه شام رو که آماده کردم و خورد گفتم بریم برنامه شروع کنیم. گف چه برنامه ای یه کیک بود فوت کردیم گفتم آقا دوماد پاشو برو حموم لباس دومادی بپوش که کارداریم امشب داد زد چه کت شلواری حوصله ندارم جمع کن اداهات رو منم طاقت نیوردم گریه کردم.

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

مناسبت ها (روز مرد و زن)

  • بهش گفتم برای زایمانم چی میخوای بهم بدی، شوهرم گفت زایمان که کادو نمیخواد خر و سگ و گربه هم میزان. فکر کردی هنر کردی؟
  • راهم از مادر شوهرم دوره. برای تبریک مناسبت‌ها شوهرم ازم میخواد که به مامانش زنگ بزنم و من دلم نمیخواد
  • اومده میگه برا مادرم کادو خریدم انلاین فرستادن دم در چون وقت نداشتم برم سر بزنم. اخر شبه بهم تبریک نگفت. میگه امروز روز مادره روز زن نیس! گریه ام گرفته
  • برای روز مادر، شوهرم برای مادر خودش کادوی گرونتر میخره
  • صحبت روز پدر شد. بهش گفتم امسال میخوام یه آب تصفیه کن برای پدرم بخرم شاید ۴تومن باشه. یه دفع رنگش عوض شد گفت پدرت در حقت چیکار کرده و اینا، داداشت میخواد چی بخره، پدر بقیه پولدارن مایه افتخار بچه هاشون هستن و...
  • ما رسم داریم تو اولین روز زن، داماد برای مادر زنش هم کادو میاره ولی امیدی نداشتم که همسرم اینکارو انجام بده. من چجوری روز زن میرفتم خونه پدرشوهرم وقتی همه جا رسمه داماد میاد دیدن زنش.
  • روز زن که خواستم واسه مامان ها کادو بگیرم گفت پول ندارم واسه قرطی بازی ها و فوقش بتونم واسه زن خودم کادو بگیرم که واسه منم چیزی نگرفت گفت هزار تومان برام هزار تومنه
  • شوهرم روز پدر نه برای پدر من چیزی میخره نه برای پدر خودش و میگه همین که تبریک بگیم کافیه.

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

رسومات (سایر)

  • برای رقص چاقو کلی پول به خونواده‌ی زنم دادم.
  • حنابندون چون اول حنا نذاشته بودم کف دست مادرش، مادرش قهر کرد و مراسم تبدیل به دعوا شد.
  • ما رسم رخت داماد و عروس داریم ولی شوهرم اینا ندارن.

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

رسومات سوگواری

  • خواهرزاده ۲۷ ساله شوهرم که پسر بی نهایت خوب و سالمی بود و شوهرم خیلی دوسش داشت و بهش اعتماد داشت، بخاطر ایست قلبی تو اوج جوانی بدون هیچ بیماری قلبی و مادر زادی فوت کرد. گفتم شوهرم بعد ۳ سال هنوز غم خواهرزاده اش همراهشه. بعضی دوستان گفتن ولش کن تو حال خودش فراموش می‌کنه. ما زندگی عادی خودمون رو بدون اختلال داریم اما یکی از اون غم های شوهرم اینکه شوهرم ۳ ساله مراسم عروسی هیچکس نمیره. میگه فلانی منظورش خواهرزاده اشه همیشه دوست داشت ازدواج کنه و زن و بچه داشته باشه اما مجرد از دنیا رفت نمیتونم برم تو مراسم عروسی. در حالی که خانواده یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر خواهرزاده مرحومش حتی خودشان مراسم عروسی گرفتن و همه مراسمات میرن
  • از فوت مامانم دو ماه میگذره چهلمش تقریبا 20 روز به عید بود. خانواده شوهرم هر عید هر روز پشت سر هم مهمونی شام خیلی تجملاتی دارن. چون تعدادشون زیاده تا هشتم عید هر روز خونه یکی میرن. من بهشون گفتم عذر میخوام امسال عید مهمونی نمیرم به احترام مادرم تازه فوت شده. اصلا دل و دماغشو ندارم. حالا دیروز اومدن خونمون هی برادرشوهرم داره مسخره میکنه که چقدر خرافاتی هستی مادرت مرده فکر میکنی براش مهمه تو چه کار کنی خواهرشوهرمم میگفت این کارای تو برای حال مرده هیچ فرقی نداره بعد با خنده گفت من همین جا اعلام میکنم اگر من مردم همه شاد باشین و به خودتون برسین. یکی از خواهرشوهرامم که چون امسال خونشون نمیرم رفته بود تو باد سرسنگین بود
  • من باردارم اخرای ماه پنجم هستم. هفته پیش عموی صد ساله و پیر مادر شوهرم فوت کرده. من برای تشیع جنازه رفتم مراسم ختم با سنگینی و وضعیت جسمیم امروز مراسم هفتم هست مادر شوهرم زنگ زده که بیا ختم واقعا نمیدونم چی بگم بجای اینکه بگه تو با این وضعیتت احترام تو یکبار گذاشتی و نمیخواد بیایی
  • یکی از آشناها فوت کرده. بهش می گم حداقل یکی از مراسماتش رو بیا. میگه من از عزا خوشم نمیا و نمیام

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

مسائل جنسی

سوال: در جلسه مصاحبه دقیقا بفرمایید چه طور در مورد گرایشات جنسی بپرسیم که بد نباشد؟

جواب: باید بگویید از آنجایی که یکی از تکالیف زندگی مشترک، تامین نیازهای جنسی یکدیگر می باشد و عدم تعادل و وجود تفاوتهای اساسی و مبنایی در انتظارات جنسی مرد و زن می تواند زمینه اشکالات و تعارضاتی را فراهم کند، یکی از چیزهایی که ضروری می دانم در باره آن صحبت کنیم، نوع گرایشات و مقدار آنها و انتظارات جنسی ست

******

سوال: در اولین جلسه تاکید (به طور مستقیم) زیادی روی گرم مزاجی خودشون کردند و به طور غیر مستقیم به من گفتند ک سرد مزاجم. به نظر شما من باید در جلسه بعدی با ایشون به صورت واضح صحبت کنم یا جلسه های آخر خاستگاری؟ همچنین ازم پرسید که چطوری با رابطه ی جنسی آشنا شدی؟ من از طریق پور ن آشنا شدم، باید بهش بگم؟

جواب: در گفتگوهای خواستگاری بخواهید در باره این مسئله، بجای پرداختن به کلماتی مثل گرم مزاجی و سرد مزاجی که چیز مشخصی را بیان نمی کند، بخواهید در مورد انتظارات و درخواست های جنسی اش در زندگی مشترک مشخص و واضح توضیح دهد. تا شما بتوانید بفهمید آن چه ایشان انتظار دارد چیست، و تامین آنها برای شما ممکن می باشد یا خیر

ایرادی ندارد که در باره مسائل و نیازهای جنسی گفتگو شود بشرط آنکه : 1 - پسر تصمیمش برای ازدواج با شما حتمی و قطعی باشد و بخواهد برای تکمیل اطلاعاتش این مسائل گفتگو شود 2 - ثانیا لازم است بجای سوال، پسر و دختر در خصوص میزان، نوع و انتظارات جنسی خود شرح بدهند مثلا گفته شود چه نوع رابطه ای را مشتاق است و از چه رابطه ای گریزان است 3 - اگر پسر در خصوص بدن زن مثل پستان، مو یا حجم بدن درگیر باشد، ایرادی ندارد در مرحله نهایی، دختر در حالیکه لباس چسبی به بدنش به تن دارد، حجم بدنش را برای یک لحظه نشان بدهد همچنان که دختر هم می تواند چنین مطالبه ای را داشته باشد در خصوص منابع شناخت، مثل آن چیزی که شما سابقه داشته اید، نه پسر حق تجسس دارد، نه شما حق افشاء کردن. کافیست بگویید از منابع مختلفی دریافت کرده ام.

  • موقع خواستگاری همسرم گفت من از لحاظ جنسی مثل اکثر مردان گرم مزاج نیستم. جلوتر که پیش رفت متوجه شدم کلا از رابطه جنسی متنفره.
  • من اگه رابطه بخوام میگه تو مریضی و هر روز نمیشه

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

مدت زمان عقد

  • سه ساله که عقدیم و شوهرم عروسی نمیگیره که بریم خونه خودمون

خرج و مخارج

  • یکماهه عقد کردم و ترم 5 دانشگاه آزاد هستم. بابام میگه پول شهریه دانشگاهت رو شوهرت باید بده. شوهرمم میگه ندارم. بابام میگه خرجت رو توی دوران عقد باید شوهرت بده، شوهرم میگه نه باید بابات بده. موندم به خدا چکار کنم پول یک اصلاح صورت ندارم. دو تا از دندونام نیاز به پر شدن داره، مادرم میگه شوهرت باید پولش رو بده.
  • روزای اول اشنایی رفتیم مشاوره قبل ازدواج و حدود 2 میلیون همسرم پرداخت کرد با این شرط که نصفش رو من  بهش برگردونم و ما یادمون رفت. یه بار دیگه همسرم 10 روز بعدش گفت بهم و بازم نریختیم و یادم رفت. بعد از حدود یک ماه بعد که جشن عقد رو هم برگزار کردیم. دوباره گفت که پول منو پرداخت نکردید و به پدرت بگو

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

لباس عقد

  • برای عقد لباسم مانتو شلوار مجلسیه با شال ولی میگه موقع عقد باید چادر سر کنی امروزم سر این موضوع دعوامون شده من نمیخوام قبول کنم از یه طرفم میترسم الان قبول کنه و موقع عقد مامانش بیاره تو جمع سرم کنه.

ارتباطات با فامیل

  • مامان خودش اصلا به من زنگ نمیزنه، فقط دوبار با نامزدم بیرون بودیم، زنگ زد به پسرش و صحبت کردن آخرش گفت گوشی رو بده به من و احوالپرسی کرد. الانم نامزدم زنگ زده میگه چرا بهشون زنگ نمیزنی. گفتم من هنوز عروسشون نشدم که بخوام زنگ بزنم. میگه نه دیگه تو عضوی از خانواده ای باید زنگ بزنی. خب نمیگن دختره چه آویزونه؟
  • عقد کردیم. همه اش خونه مادرشوهر و خواهر شوهر و جاری هستیم. دم به دقیقه دعوت میکنن. منم هر سری میگم نمیشه کار دارم و بهانه میارم که نرم ولی همسرم میگه نه دعوت کردن زشته، تدارک دیدن. تو عروسشونی چرا نمیای؟
  • چند روزه بله برون گرفتیم و هنوز عقد نکردیم. امروز تلفنی گفت مادرم زیاد زنگ بزن. بعد از سرکارت برای نهار بیا خونه‌ی ما و من بیام خونه‌تون و رفت آمد بشه. به مامانم که گفتم، گفت حق نداری بری خونشون. عقد نکردی که هنوز. بشین سرجات. بعد از سرکارم دو سه باری رفتم مغازه اش. مادرم دعوام کرد که نرو اونجا، محیط کاریه

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

دیدار در دوران عقد

  • اولین روز که نامزد کردیم با شوهرم اومد دم خونه برامون نون خریده بود. اومدم بالا دیدم بابام کل سفره رو پرت کرده وسط خونه میخواسته مامانم رو بزنه که این پسره چرا میاد دم خونه. بعدم که یه بار اومد طبقه بالا خوابش برد. بابام برداشت در رو روش قفل کرد و منم کتک زد. دیگه عقد کردیم با خانواده شوهرم به مشکل خوردیم من نمیرفتم اونجا شوهرمم صبح تا شب سرکار بود شب ک همه میخوابیدن یواشکی در رو باز میکردم و شوهرم میومد میرفتیم بالا میخوابیدیم یا تو انباری. چقدر به خاطر مسائل دیگه حمله میکرد سمت شوهرم بهش میگفت بچه ک.ونی
  • سلام من ۲۷سالمه و دو ساله نامزدم و عقد هستم. من خیلی دوس دارم شب رو پیش نامزدم باشم؛ یعنی تو خونه همدیگه بمونیم هفته ای یه بار ولی نامزدم زیر بار نمیره که با فرهنگ خونواده من سازگار نیس میشه
  • خونواده م میگن شوهرت فقط هفته ای دو شب بمونه ولی شوهرم اصرار داره که هر شب بیاد پیشم.
  • مامان بابام گفتن اجازه نداره شب خونه‌مون بمونه و اجازه نداری که شب بمونی خونه‌شون. شوهرمم ناراحت شد گفت الان زنم شدی چرا خانوادت اینجوری میکنن مگه من چیکارت میکنم نمیتونم چند ساعت باهات باشم
  • من پرستارم و خیلی شرایط کاریم سخته شاید ماهی دو تا روز تعطیل داشته باشم. واقعا سختمه هر روز پیشش باشم. نهایتا هفته ای یه بار بتونم ببینمش. خیلی بهم فشار میاد اونم منو نمیبره رستوران. بعد کارم با خستگییی میبره طبیعت ک خودمون غذا درست کنیم انتظار داره سرحال بمونم برا همین چیزا فراریم ک هر روز بخام ببینمش خیلی به زحمتم میندازه و درک نمیکنه
  • عقد کردیم ولی پدرم اجازه سفر نمیده
  • شوهرم تا الان هیچوقت بدون دعوت خونه‌مون نیومده هروقت دعوتش کنم میاد
  • مدتی هست که عقد کردیم. خانواده خانمم مخالف هستن که ما تا موقع عروسی باهم زندگی کنیم و دخترشون بیاد تو خونه‌م. معلوم نیست دوران عقد دیگه چقدر طول بکشه من میخوام زندگی مشترکم رو شروع کنم چون رسما و شرعا زن و شوهر هستیم. واسه یکی دو روز مشکلی ندارن ولی میگن چون عروسی نگرفتید، نمیخواد دیگه از الان برای همیشه پیش هم زندگی کنید. نمیدونم پس من ازدواج کردم واسه چی. منم گفتم همون یکی دو روز هم نمیخواد بیای و واسه عروسی هم عجله ندارم اینقدر لفتش میدم تا خودتون خسته بشید

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

سایر موارد

  • مادرشوهرم سر عقد زیر لفظی نداده بهم
  • ما رسم داریم که قبل از عقد، صیغه بخونیم اما خانواده خانمم عقیده ندارن.
  • روزی که عقد کردیم و از محضر برگشتیم، مادرش من رو کشید کنار و بهم گفت: میخوای پیش پسر من بمونی، قبلش نامه بکارت بیار!

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

سوال از دکتر حبشی: من یک سال پیش عقد کردم. الآنم داریم جهیزیه میخریم و برای عروسی آماده میشیم. ما رسم داریم برای جهیزیه یا پیش از عقد مبلغی پول با عنوان

جواب دکتر حبشی: ای خاک بر سر رسومات زندگی کش! ای خاک بر سر آدمهای ضعیف و ذلیل تاثیرپذیر که افسار افکار و احوال شان را داده اند دست دیگران احمقی که زندگی هایشان بیشتر به طویله می ماند تا زندگی! آنچه شما به آن مشغولید زندگی و همسرداری نیست، بردگی انتظارات کودکانه دیگران و اسارت نگرش های پوچ خودتان است! بس کنید! و محض رضای خدا قدری به شعور بیایید و ببینید زندگی چیست و هدف از ازدواج چیست و همسرداری چطور است و کارتان در زندگی و نسبت به شوهر چیست خدای من! بعد می پرسند چرا طلاق زیاد شده و محبت زندگی ها ناچیز!! با این هایی که شمایید که نمی توان زیبایی و بهره و نشاط را دید

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

"به امید خوشبخت شدن همه ی جوانان ایران"


برای شادی روح پدرم و سلامتی دکتر حبشی صلوات

ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

  • یه ماهه زایمان کردم. مادرشوهرم خونه مون بود. هی بچه رو بوس میکرد، بهش گفتم ما دهن مون الوده هست، بچه مریض میشه. سر همین نارحت شد و قهر که من با این دهن نماز میخونم. کلی منت کشی کردم که از دلش در بیارم.

یک توصیه: اجازه بدین که راه ارتباطی شما با خانواده ی همسرتون، همسرتون باشه. و راه ارتباطی شما با خانواده تون، خودتون. اگه قراره برای مهمونی خانواده ی همسر دعوت بشین، با شوهرتون هماهنگ بشه. اینجوری حتی اگه نه هم بشنون از شوهرتون شنیدن. ممکنه بعضی زنها بگن که پس من چی؟ شوهرتون موقع دعوت بهشون بگه خبر میدم و بعد با شما صحبت کنه و اگه به هر دلیلی تمایل به رفتن نداشین، شوهرتون بگه که این هفته نمیتونیم بیاییم. خیلی از زنها عکس این رو میخوان که اشتباهه؛ مثلا میگن که چرا موقع دعوت به خودم زنگ نزدن و به همسرم زنگ زدن. اگه اشکالی توی رفتارشون میبینین، شوهرتون باید اون اشکال رو رفع کنه. اون هم به عنوان درخواست خودش بگه نه درخواست همسرش؛ مثلا در مثال بالا لازم نبود دختر به مادرشوهرش بگه که بچه رو نبوس. کافی بود به شوهرش بگه و شوهرش وقتی مادرش داشت بچه رو میبوسید به مادرش بگه که مادر دست بچه رو ببوس. بچه مریض میشه. اگه مرد بگه که زنم میگه دست بچه رو ببوس. بازم کارش غلطه. یا اگه خودت خواهر شوهر یا مادرشوهری و داری این تاپیک رو میخونی و اشکالی توی رفتار عروس میبینی باید به برادرت یا پسرت بگی که رفتارش رو اصلاح کنه؛ مثلا عروسی دارین که میاد خونه ی شما و به فرض مثال اونجا میخوابه ولی رختخوابش رو جمع نمیکنه. یه مادرشوهر فهمیده نمیره تیکه بزنه یا اینکه توهین کنه که تو بی ادبی. کافیه به پسرش بگه که از زنت بخوا که رخت خوابش رو جمع کنه و نگو که من گفتم.


در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

مشکلات زندگی با خانواده ی همسر (پیوست 1) 

توجه: تحت هیچ شرایطی با خانواده ی همسر در یک ساختمون نرید که مشکلات زیادی خواهید داشت. مردهایی هم که زنشون رو میبرن توی یک ساختمون، هر چی میکشید حقتونه!!

  • مسافرت بودم. مادر شوهرم اومده قاشقام رو برده برای مهمونیش بدون اینکه به من چیزی بگه! حالا امروز دنبال قاشق بودم برای سیزده بدر. دیدم قاشقام هیچکدوم نیست وکلا دوتا دونه گذاشته بود. به شوهرم میگم قاشق ها رو بردی خونه مامانت؟ میگه نه واسه چی ببرم ! شوهرم خبر نداشت و فهمیدم مامانش بیخبر برد.  می‌دونن دوست ندارم اینجوری بیان خونم، چه برسه وسیله ببرن. دخترشم کوچیکه چند تا عروسک برداشته برده خونه نیست که طویله هست. من نیستم همه رو غارت میکنن
  • هروقت شوهرم میاد خونه، برادرشوهرم که 7 سالشه از صدای قفل ماشین شوهرم خودش رو زودتر میرسونه به راهرو و دنبالش میاد خونه ما. هرچی شوهرم میگه برو. میخواییم بخوابیم، میگه نه مامانم خوابه حوصلم سر میره. شبم که بزور خونه‌مون میخوابه.  اخرشب شوهرم میبرتش. هروقتم که میاد اول میگه غذانخوردم الکی. بعد شوهرم براش از بیرون چلوکباب میگیره یا یه‌چی براش درست میکنه. حالا امروز تیر خلاص رو زد. امروز خواستم برم با شوهرم خرید، اومد تو راهرو گفت کجا؟ شوهرم گفت میریم دکتر گفت دروغ نگو با مهسا میری. دستش بشقاب بود کوبید زمین و عصبی رفت شوهرمم گفت بعدظهر میبرمت بیرون.
  • قبلا تا بحثم میشد با شوهرم، خانوادگی خودشون رو میرسوندن ببینن چی شده حتی چندبار که نه بحثی داشتیم نه چیزی فهمیدم پشت درمون مادرشوهرم فالگوش وایمیسته. بعد به شوهرم گفتم خانوادش رو بفهمونه فضولی نکنن و سرشون تو کار خودشون باشه. دیروزی تو راهرو شوخی میکردیم همون موقع مادرشوهرم در خونش رو باز کرد و همین دیگ صدایی ازش نیومد مشخص بود وایساد حرفامون رو گوش بده
  • چندتا کارتون گذاشتم راهرو که شب بذارم جلو در اشغالی ببره چون چندتا کمربند و لباسم بود. فرداش رفتم خونه مادرشوهرم کمربند و لباسام رو خونه اون دیدم. شلوارمم که دور انداخته بودم تن خواهرش دیدم
  • مادرشوهرم هرکی میاد خونه ش، با اینکه پدرشوهرم و برادرشوهرام هستن ولی شوهرمو صدامیزنه اونم تنها! دیروز مهمون داشت شوهرم چند دقیقه دیر کرد همچین هول بود که انگار حالا کسی پیش مهمونا نیست! در صورتی که پدرشوهر و برادرشوهرمم بودن. هرکی واسه یه ساعتم نصف شب میاد شوهرم رو صدا میزنه
  • شوهرم هرروز یک ساعت خونه مادرش می‌ره. بعد برادرشوهرمم هم دنبال شوهرم راه میوفته. کلا آویزون ماست جایی میریم میخواد باهامون بیاد. همش بین حرف من و شوهرم می‌پره و نمیذاره با هم حرف بزنیم. همش بغل شوهرمه. وای بخدا انگار هووی شوهرمه. دیشب خونمون بود شوهرم یه دقیقه رفت خونه مادرش گفتم بدو برو داداش رفت. گفت نه برمیگرده. همش باید پیشش مراقب رفتارم باشم. هرکاری میکنم شوهرم میگه مراقب باش جلو بچه! همش تو اتاق سر کشوهامهو  به همه چی دست میزنه. هفت سالشه خیلی زیاد وابسته شوهرمه. اومده میگه من دیگه یه شب پیش شما می‌خوابم یه شب پیش مامانم. گفتم مامانت تنهاست گناه داره. گفت تنها باشه اشکال نداره
  • ما با مادرشوهر یه جا زندگی میکنیم؛ یعنی فقط حیاط مشترکه ولی خونه و اشپزی و همه چیمووون جداست. امروز دختراش اومدن کمکش خونه تکونی. بعد هم من هرسال میرفتم کمکش اما دیگه امسال نرفتم. چند روز پیش کابینتاش و یه عالمه سینی و سبد براش شستم. خلاصه شوهرم از خواب بیدار شد و شاکی که چرا ناهار نپختی بیان بالا؟ کمک که نرفتی ناهارم نپختی؟ کلا شوهرم خیلی از من توقع داره. مدام به من میگه برو هر روز خونه ش و کارهاش رو بکن. اگه ظرفاش کثیف باشه و مونده باشه. شوهرم به من میگه برو بشورشون

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

تهیه امکانات و خرید (پیوست 1) 

توجه: مصاحبه ی صحیح وقتی اتفاق میفته که دختر بگه چه امکاناتی رو میخواد و مرد بگه که چه امکاناتی رو میتونه فراهم کنه؛ مثلا دختر در زمان خواستگاریش بگه من کفش خوب و گرون میخوام و میپوشم. چند دست لباس میخوام. چجوری لباس میخرم. کجا لباس میخرم. چه کیفیتی میخرم. چه سبکی میخرم و... یا مثلا توضیح بده که من بازخواست شدن رو دوست ندارم و...

  • سه دست لباس تابستونی که شامل لباس بیرون و توی خونه میشه. از سر شب ول نمیکنه که تو من رو ورشکست میکنی. من رو به خاک سیاه میشونی. لباسای خودشم من به زور براش میخرم. حالا لباسای بچه تنگ شده توقع داره همونا رو تنش کنم. اینم بگم من لباسای خودم و بچم رو همیشه نو نگه میدارم. لباسم زیاد دارم ولی ممکنه یه مانتو مال پنج سال پیش باشه اما چون نو نگه داشتم همش میگه کمدت دیگه جا نداره چی میخری. زمستون پالتو و بوت گرفتم الان میگم پول بده لباس عید بگیرم میگه زمستون گرفتی. الان یعنی من لباس زمستونی رو بهار بپوشم! میگم کفش بگیرم میگه جاکفشی رو کفش گرفته! اونا همشون کفشهای دوسه ساله پیشه که دیگه عمرا بشه پوشید  و دمده شده یا چندتاشون رو کادو گرفتم مدلاش رو دوست ندارم.
  • چیزبرگرکه میخوردم، شروع کرد که اره اینا شد 500 و خورده ای فلان. دیگه عصبی شدم چون چند ساله دارم این اخلاقش رو تحمل میکنم. ساندویچ رو پرت کردم اونور. گفتم بذار از گلومون بره پایین بعد بگو چقد پول دادی. چند ساله هرکوفتی ما میخوریم، غر میزنی. یه موقعاییم انقد خسیسه که تا من یه درخواست میکنم هی قیمت میگه و هی غر میزنه؛ مثلا دوغ بعد دو روز تموم میشه، غر میزنه که دوغ تمووووووم؟! هرچی میاره انگار میشماره. بهش گفتم میخوای بچینمشون رو اپن نگاهشون کنیم؟! خب گرفتی بخوریم بچت دوس داره.
  • شوهر من هربار شیرخشک و پوشک بچه تموم میشه، من رو بازخواست میکنه که چرا زود تموم شدن. منم اوایل براش توضیح میدادم، بعد دیدم غرورم داره لگدمال میشه. بعد هربار میگفتم شیرخشک یا پوشک داره تموم میشه شوهرم هم طبق معمول با عصبانیت میگفت چیکارش میکنی، منم باهاش دعوا میکردم چون واقعا دیگه کشش ندارم. هرچی بگی بخر می‌خره ها ولی بازخواستم میکنه که چیکارشون میکنم.
  • کافیه یه تیکه نون یا غذا ببینه دارم میخورم حرفاش شروع میشه، میگه عه گشنت شد؟ داری غذا میخوری؟ چی میخوری؟ تازه غذا نخوردی؟ اشتهات زیاده نه؟ تازه شام خوردی الان سیب میخوری؟ شکلات میخوری؟ میوه میخوری؟ جوابش رو نمیدم. همینطور رگباری سوال میکنه. چشمش به دستمه ببینه چی میخورم. حالا من چاقم نیستم و وزنم مناسبه. پرخورم نیستم. متنفرم از این رفتارش. واسه خونه همه چی میخره ولی رو غذا خوردن من حساسه. خوشش نمیاد انگار من بخورم. چند روز پیش میگفت مرغای تو فریزر چی شدن؟ اخه این سواله؟ حدود اول اسفند سه تا مرغ خرید تا دهم فروردین شاید بگین حساسم ولی این رفتارش سالهاس تکرار شده؛ یعنی بخوام یه سالاد اخر شب بخورم، استرس میگیرم. بارها تذکر دادم چشمت تو بشقابم نباشه، بدم میاد. دعوا شده سر این موضوع. کتک کاری کردیم که من دارم یه چی میخورم نگو! اوایل ازدواج بدتر بود. یک کیلو گوجه میخرید، هفته بعدش میپرسید گوجه کو؟ از اون طرف بمونه تو یخچال و کپک بزنه یه داستان دیگه داریم که تو اسراف کاری و میخرم میریزی زباله و ...بمعنای واقعی غذام رو کوفتم میکنه. همیشه سنگینی نگاهش رو تو بشقابم حس میکنم. فکرشو نمیکردم یکی یه روزی بیاد تو زندگیم سر غذا بهم گیر بده یا راه به راه بهم بگه گداگشنه. موز میخره از ترسش نمیخورم، میمونه سیاه و له میشه تو یخچال این موقع میگه بخور دیگه اسرافکاری و ...حالا بخوام از سالماش بردارم میدوعه میاد سر یخچال و میگه این خرابه اینو بخور، یکی که از همه ضعیفتره میده دستم. بعضی وقتا حتی وعده شامم دوست نداره بخورم انگار، دو تا تخم بردارم از یخچال میگه دوتاااااا. گفتم یه مهمونی واسه جبران بگیرم، میگفت قرمه سبزی درست نکن! فقط مرغ درست کن. بهش گفتم تو خونشون رفتی واست دو جور غذا گذاشتن من چرا یکی بذارم؟ میگه نههههه منظورم اینه خسته نشیم! بهش گفتم همه چی صفر تا صد با منه تو چرا خسته بشی میگی خسته نشیم؟ دیدم حرفش رو قورت داد و سرش رو با تی وی گرم کرد. روانی شدم. یجورایی مثل مورچه انگار فقط منبع غذا میخوان انباشته کنن. بهش میگم میخری که بخوریم میگه نه اینجوری نه، کلا یه جوریه؛ مثلا یه مشت بادوم زمینی بیارم، یهو میگه الان بادوم زمینی اوردی بخوری؟ همش رو خوردی؟ چقدر مونده؟ رفتم یه پرتقال بردارم، چرا باید بیاد در یخچال پیشم وایسته؟ خیلی بده این موضوع تو این سالها یادم نمیاد اصلا نگاه کنم چی میاره، میخوره، فقط کاملا تموم که میکنه خوراکی، اجیل، میوه‌ش رو میرم اشغال و بشقاب و ... رو جمع میکنم میبرم میشورم. من قبلش ازش میپرسم، میخوری میگه نه. واسه خودم میارم. میاد شریک میشه. هیچی نمیگم بهش نصف میکنم. اگه بگه بیار واسم که از خدامه، این چشم نداره من بخورم. از بس تو عید گفت از این پرتقال گرونا نخور! من دیگه برا مهمون نمیخرم بهش گفتم دیگه از پرتقال حالم بهم میخوره از بس گفتی

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

تهیه امکانات و خرید (پیوست 1) 

  • واسه خرید کوچک ترین چیز کلی توضیحات میخواد. امروز رفتیم بازار یه کفگیر چوبی بود ۱۰۰ تومن. کلی من رو سوال پیچ کرد که میخوای چیکار؟ قبلا که این نبود از چی استفاده میکردی؟ و ... منم کفگیرو گذاشتم جاش و رفتم انقدر حرصی شدم از دستش که حد نداره و سرسنگین شدم باهاش ۱۰۰ تومن چیه آخه این همه سوال میپرسی. یه وسیله بخوام بخرم اینجوری میکنه
  • از یه کفش خوشم اومد، قیمتش به نسبت گرون بود بعد اینکه شوهرم حساب کرد، رفتارش تغییر کرد دیگه نگام نمیکرد و همش تو گوشی بود و حرف نمیزد سرسنگین بود. آخرشم خودش رو به سردرد و سرماخوردگی زد
  • هر وقت با شوهرم برم مسافرت یا خرید، زهرمارم میکنه. امروزم رفتیم خرید. انگار صد تا زدنش، صد تا دیگه قرار بزنن. کلا ۲ میلیون خریدامون شدن. داشتیم میومدیم خونه هرچی گفتم وایسا ابمیوه بخر برامون، نخرید و گفت نمیتونم حوصله ندارم سرم درد میکنه. اصرار کردم گفت پول ندارم امدیم خونه همش تو قیافه است مرد حسابی تو که پولت و میدی چرا دیگه انقد خودت بد میکنی و دل منم خون میکنی.
  • شوهرم خیلی خسیسه. روزه میگیره صبح تا شب چیزی نمیخوره. بعد افطار نون پنیر میخوره. دیروز گفتم برای سحری غذا بپزم گفت نه املت، آخه چه جوری آدم دووم بیاره، من به این سیستم غذا خوردن عادت ندارم، ضعف میکنم

در یکی از تاپیک هام درباره اینکه در جلسه خواستگاری چی بگیم (برگرفته از سخنان دکتر حبشی) نوشتم. مطالب دکتر حبشی، بانوآرتمیس، دختر_گرانبها و roya_am را کتاب کردم. میتونین از تاپیک‌هایم به صورت رایگان دانلود کنید. برای زندگی مشترک، کتابی بهتر از کتاب زندگی دکتر حبشی نخوندم. برای هر زن و مردی واجب است این کتاب رو بخونه. این کتاب رو میتونین از سایت مجتمع فرهنگی شاهدان (سایت دکتر حبشی) تهیه کنید. 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز