2777
2789
عنوان

سوتی خنده داره من

112 بازدید | 8 پست

امروز تو مدرسه بودم معلم نداشتیم معاونمون اومد دنبالم بعد بردم اتاقش آخه میدونه یکم استرس دارم میگه بیا  که برات عادی بشه خلاصه رفتم اتاقش و گفت بشين خوشگلم  و داشت در مورد اوضاع درسیم ازم سوال می‌پرسید که خانم فاطمی اومد تو منم حل شدم چون از اون واقعا میترسم یه دفعه اومدم بگم یا خدا خانم فاطمی اومد یه دفعه چپکی گفتم  گفتم  یا فاطمی خدا اومد حالا جلو‌ خودشم بود خانم فاطمی گفت باریکلا يا فاطمی خدا اومد  هان  از خجالت آب شدم

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

🤣🤣🤣🤣 بامزه بود 

حالا چرا انقدر میترسی و استرس داری ؟ من که دوران دبیرستانم با یکی از دبیرام خیلی رفیق بودم و حتی از دوستای خودمم بیشتر باهاشون راحت بودم من میگفتم عزیزم بهشون ایشون میگفتن عشقم در این حد راحت و پررو بودم 😂😂👌🏼

به خودم قول میدم سال بعد دبیری عربی یا ادبیات بیارم 🥺💔 دختری از جنس رویا 🤍🌿 یک عدد دختر چادری هستم 🙂❤ عاشق تدریس و معلمی ، عاشق کتاب های تخیلی و عاشق طلق زیر یه عالمه روسری رنگی رنگی 😍🤍💛

امروز خانم فاطمی برای درس صدام کرد قرار بود از همه یک سوال بپرسه و از بقیه هم یک سوال پرسید به من که رسید همچین گفت خوندی انشالله که گفتم بله از  لهن گفتنش متوجه شدن که یه خبرایی گفتم مگه یه سوال نیست گفت  برا شما نه گفت یا ابلفضل گفت ابلفضل چیکارش داری سری صبحی خوابه گفتم  آخه چرا گفت خوب دیگه تا یاد بگیری از من نترسی گفتم ببخشید گفت الان هیچ فایده ای نداره وقت کشی نکن شروع کرد سوال کردن کل دو فصل رو ازم پرسید  هرچی چشمم می‌بستم که نبینمش استرس نگریرم نمی شد گفت چشمت رو باز کن توکل کن به همون یا فاطمی که گفتی گفتم  خانم بچه ها گفتن یا فاطمه حضرت فاطمه اینجا چیکار داره خانم فاطمی گفت  خودش میدونه  هرچی چشمم رو می بستم‌می گفت خانمه مهندس چشمات رو باز کن و گرنه ۱ نمره کم میشه ازت خلاصه تا اومد تمام بشه اشک منم در اومد تمام که شد گفت  برو دست و صورتت رو بشور یه آدم عاقل برا چهار تا سوال گریه نمیکنه گفتم مطمنین چهار تا بود گفت  حالا هر چند تا که بود عوضش یاد میگیری ازم نترسی گفتم من اینطوری ترسم کمتر نمیشه والا به خدا اینطوری بیشتر میترسم پاشد که رفتم عقب گفت نترس بابا کاریت ندارم بیا باهم بریم پایین گفتم پایین چرا گفت دستو صورتت رو بشور من نفر آخر بودم و پنج دقیقه بعدشم زنگ تفریح  خورد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز