من معلم بودم رشتم رو دوس نداشتم نشستم واسه کنکور خوندم
این اقا خیلی حامی من بود و همه چی برام تهیه میکرد اما خب پوران کنکور آدم اخلاقش ب هم میریزه و تندخو میشه
من بیرونم نمیرفتم باهاش و خب گاهی بحث پیش میومد
عید ی بار کات شد و ایشون ب اصرار برگشت
باز دوباره همینجوری بودیم ک من سر اینک این اقا خیلی بش گیر داذم خودم بلاکش کردم هر چی هم اصرار کرد برنگشتم
ی هفته بعد ک کنکورم کلا تموم شد خودم انبلاکش کردم و گفتم بیا برگردیم و معذرت خواهی و ایشونم کلی قیافه گرفت و حدود ی ماه و نیم دیگ برگشت
آنلاین شاپ داره سرش خیلی شلوغ بود و من خیلی دوس داشتم حالا ک رها شدم از درس بریم همش بیرون ک جور نمیشد
و ب دعوا ختم میشد و من همش حس میکرپم بم بی توجهی میکنه در صورتی ک حالا ذینطوذی نبود
بعد من رفتم سر کار یکم ازش دور شدم و دلتنگیم سرسام اور شد انقد بش پیام دادم
ی شب گفت الان ن دعوا میشه پیام نده فردا حرف میزنیم اما من دلتنگی و درد ناشی از پریود بم غلبه کرده بود خیلی بش پیام دادم اونم اومد گفت واسه همیشه تمومش میکنم و رفت
خیلی بش اصرار کردم برگرده واسطه فرستادم دیگ برنگشت
تا پنجشنبه هم حرف میزدیم ولی دیگ خیلی دعوا کردیم