من جداشده بودم ازهمسرم کلی بدبختی کشیدم تایه خاستگارخوب برام پیداشدواردرابطه شدیم بااجازه خونوادم البته امادورازچشم خونوادم رابطمون عمیق شدمعتقدبودم سری اول بدون شناخت بودکه به مشکل برخوردم خلاصه بعدیه مدت متوجه شدم خونواده اون آقابشدت باازدواجمون مخالفن بخاطربیوه بودن من واینکه پسرشون مجردبودسخت بودآدم معتقدی بودم چون ارتباط داشتیم بدم میومدب راحتی تموم کنم امامجبوربودم چون خونوادش تهدیدم کردن سعی کردم بگذرم چون تنمل یه شکست دیگرونداشتم ولی بعدمدتی پسره رنگ عوض کردانگاراونی نبودکه میشناختم یه آدم پست لاشی ازآب دراومدروانی شدبعدمدتی یه خاستگاردرحدخودم برام اومدباهاش صحبت کردم ورابطه قبلمم براش توضیح دادم رفتیم سرزندگیمون خداروشکرزندگی خوبی روشروع کردیم واین آقاازهرنظرخوبه سالم ومنطقی گفتم حتمن خدادیده من چقدزجرکشیدم میخادروی خوش زندگی روبه من نشون بده دوماه بعدمزاحمتای اون آقای قبلی شروع شدجوری مزاحم نمیشه که مدرک دستت بده براشکایت حتی تلفنی ک باهاش مزاحممون شده بودپیگیری کردیم دزدی بودمال یه پیره زن عکسام ومدارکی ک دستش بودوبه همه نشون دادحتی خونواده همسرم خدامیدونه چقداذیت شدیم منوهمسرم اماایشون همه جوره پشتم وایسادبعدکلی آزار شکایت کردیم دوباره ۱۲ روززندانی شدبه غلط کردن افتادآزادش کردن الان یسال گزاشته من باردارم بازم سروکلش پیداشده😭😭شهرمون کوچیکه آبروموبرده دلبستگی ندارم ب هیچکی مادری داشتم ک فوت کرددلم میخادمهاجرت کنم ازهمه خلاص شم همین خواهرای خودم بارها طعنه زدن بهم هم بخاطراین مشکلات هم دخترزایی ازهمه بریدم امامیترسم بریم جای نتونیم زندگی کنیم همسرم کابینت سازه توروخداکمکم کنیدراه پیش پام بزاریدچیکارکنم