با آقایی از اردیبهشت در ارتباطم ایشون از رابطه قبلیش ک ازدواجی بود اومده بود بیرون یعنی نزدیک عقد رابطش بهم خورده بود
برای تسکین روحش انگار وارد این رابطه شد
منم تنها بودم و مستقل دور از خانوادم اینطوری شد ک رابطمون شروع شد من روز اول بهش گفتم موندنی نیستم و قراره از کشور خارج بشم ولی دوسش داشتم خیلی حمایتگر بود و از اول بهم علاقه مند شدیم
شهریور یک هفته قبل اینک ویزای من بیاد ازم خواستگاری کرد منم اون موقع خوشحال بودم باهاش رفته رفته نزدیک خروج من شد اصرار داشت با خانواده بیایم خواستگاری و عقد کنیم خانوادم هی میگفتن صبر کنیم بهتره
اجازه دادیم بیاین خواستگاری ولی طوری رفتار کردیم ک اصن حرفی از حلقه و عقد و اینا زده نشد بیشتر شبیه معرفی دوتا خانواده بود
روز خروجم با من تا ترکیه اومد ۵ روز باهم ترکیه بودیم کلی برام خرید کرد بلیطامم اون گرفت حدود ۲۰ تومن بلیطم شد.ولی هزینه یکسال زندگی من نزدیک ۱ میلیارد شد همشو بابام داره میده و کشوری ک زندگی میکنم قانونش اینه که همسر فقط پیوست میخوره. حالا آقا گیر داده عقد کنیم ک اینم پیوست ب من بشه و بیاد.
بچه ها پسر زرنگیه تو ایران تو بهترین جای تهران خونه داره ماشین خارجی داره فقط ماهی ۶۰ تومن داره قسط میده درامد خوب و شغل با پرستیژ داره
ولی آخه من ک دیگ نیازی ب اینا ندارم من الان حمایتشو میخواستم ک اگ قراره اونوپیوست کنم ب خودم حداقل هزینه های منو بده . منطقی نمیگم؟؟ این باعث شده ازش سرد بشم
الان میگم خب اینجا یه رشته خفن رو شروع کردی قراره با کلی آدم درست حسابی برخورد کنی چرا باید اینو آویزون خودت کنی البته اگ بیاد کار میکنه و منم تو هزینه هام کمک میشه واقعا نمیدونم کار درست ادامه دادنه یا اینک زودتر تموم بشه
این روز اول اصرار داشت من بگیر نیستم و وابسته نشو الان تبدیل ب بگیر ترین آدم دنیا شده