2777
2789
عنوان

خیابون پشتی مون یه نجاری بود

655 بازدید | 22 پست

خیابون پشتی مون یه نجاری بود که من عاشق نجارش بودم عاشق خودش و آن مدل قدیمی سبیلش 

تضاد قشنگی بود مدل موهای امروزی‌اش و سبیل‌های قبل انقلابی‌اش 

ماهی سه دفعه دست کم بهانه‌ای جور می‌کردم و به خاطرش و به بهانه خرید چوبی،تخته آشپزخانه‌ای،سفارش قفسه‌ای به نجاری می‌رفتم...

عاشق استایلش بودم پشت آن دستگاه چوب بری 

عینک ایمنی هم به این لعنتی می‌آمد 

خودم هم نمی‌دانستم چطور دل بسته بودم 

فقط می‌دانستم آرزو دارم جای آن تیر و تخته‌هایی باشم که دور و برش بود 

همان قدر نزدیک همان قدر مهم 

چند وقتی گذشته بود که برای سفارش کتابخانه‌ای به نجاری رفتم نجاری شلوغ بود و دست نجارجان جعبه شیرینی 

توی دلم داشتم هر چیزی را برآورد می‌کردم 

که سمتم آمد و جعبه دانمارکی را گرفت جلویم 

گنگ نگاهش کردم که کارگرش از دور داد زد بخور همسایه رئیس دوماد شده!!

شاید آن لحظه من افراهای جنگل آمازون بودم که در شعله‌ها می‌سوختند و یک به یک می‌افتادند 

نگاهش کردم عمیـــق

انقدر که بدونم یعنی هیچ وقت نفهمید دوستش دارم؟؟

هیچ چیز توی چشم‌هایش نبود 

با دست جعبه را آرام پس زدم و گفتم 

من به دانمارکی آلرژی دارم 

و نجاری رو ترک کردم...

و اصلاً هم روی زبانم نیامد که بگویم مبارک است 

چون مبارک نبود 

عشقی که یک طرفش او بود و طرف دیگرش من نبودم...

حالا سال‌ها از آن روزها می‌گذرد و من فهمیدم نمی‌شود به اجبار کسی را عاشق کرد 

نمی‌شود خودت را توی چشم کسی ببینی 

و به قول معروف 

عشق آمدنی بود نه آموختنی...

فقط ای کاش آن روز به نجار جان گفته بودم مبــــارکـــ...

خون میچکد از دیده در این کنج صبوری؛این صبر که من میکنم افشردن جان است🩹💔

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

یاد رمان بامداد خمار افتادمرحیم هم نجار بود

دقیقا؛ منم یادش افتادم.

هر گاه که تسلیمم  در کارگه تقدیر آرام تر از آهو بی باک ترم از شیر.هر لحظه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر. ( حضرت مولانا )

من بودم پشیمون میشدم که جعبه شیرینی به پهنا نکردم توحلقش صدسال دیگه ام نمیگفتم مبارک باشه دیگی برای من نجوشه میخوام سرسگ توش بجوشه

جنگ بلد ولی صلح طلب🤫برای رسیدن به خواستم یه صلوات بفرست امیدوارم خدا دلتوشادکنه💖
من بودم پشیمون میشدم که جعبه شیرینی به پهنا نکردم توحلقش صدسال دیگه ام نمیگفتم مبارک باشه دیگی برای ...

چه عصبانی😂😅

خون میچکد از دیده در این کنج صبوری؛این صبر که من میکنم افشردن جان است🩹💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792