من از روزی که باردار شدم
شوهرم همش میگفت من زن ندارم تو حامله هسی رابطه ندارم نیاز دارم و این حرفا
میدونس من نمیتونم و برام خطرناکه
ولی همش از نظر روحی و روانی تحت فشار میذاشت منو یه جوری که من خودم مقصر میدونسم که حاملم.
در حدی کهمیتونسم ا رضاش میکردم بازم ناراضی بود.
خلاصه که من زایمان کردم الان ۱۴روز گذشته سزارینی بودم.
چون فکر میکردم خیلی تو فشاره و داره اذیت میشه از روز دهم بعد از زایمان بهش گفتم که من مشکلی ندارم اگر بخایم رابطه داشته باشیم.
بعد همون شب نصفه های شب که خواب بودم اومدم سمتم ولی خودش گفت که نه الان نمیتونم و خوابم میاد میخوام بار اوله بعد از کلی وقت سرحال باشم. و گرفت خوابید راحت.
و الان ۴روزه که دیگه اسمشم نیوورده.
خیلی ناراحتم که چرا تو بارداری اینقدر منو دستکاری روانی کرد چرا الان چیزی نمیگه. چرا الان شور و اشتیاقی نداره.
تصمیم گرفتم که اگر درخواست داشت بهش بگم نه الکی بگمهنوز خونریزی دارم چون خیلی از نظر روحی داغونم کرده
بنظر شما با همچین مردی چیکار باید کرد.