طولانیه ولی بخونید
تازه عروسی کردیم ، به دلایلی سه هفته اول رو خونه مادر و پدر شوهرم زندگی کردیم ، تو این سه هفته کم و بیش تو کارای خونه کمک میکردم ( ظرفا همیشه با من بود ، گاهی وقتا غذا درست میکردم و همیشه بزاشون چایی میبردم و سفره جمع کن و پهن کن و این کارا ،که باز اینا به چشمشون نمیومد میگفتن باید جارو بزنی و گردگیری انجام بدی) ،خلاصه طبق انتظار اونا کار نمیکردم چون هم اولین بارم بود که کار خونه انجام میدادم هم خانواده شوهرم از اونان که دختر و عروس رو فقط موقعی که یه عالمه کارخونه انجام بده قبول دارن ، یعنی اگه بخوان بپرس : عروستون خوبه ؟ نمیگن : تحصیلاتش چیه چه کارایی بلده و چه شخصیتی داره ، مستقیم میگن : تو خونه خوب کار میکنه؟
اینو گفتم با فرهنگشون اشنا بشید.
دیشب برادر شوهر کوچیکم به شوهرم زنگ زد گفت عمو میخواست بیاد خونتون تو و خانومتو ببینه بهشون گفتیم بیاین همینجا ( خونه مادرشوهرم) ، و به ما زنگ زدن که بریم اونجا .
وقتی رفتیم همینکه رسیدیم و سلام کردیم نشستبم ماذرشوهر و جاریم فورا پاشدن رفتن اشپزخونه واسه پذیرایی ، چون تازه رسیده بودم پا نشدم.
مادرشوهرم چایی اورد از دستش گرفتم به مهمونا دادم و کنار شوهرم نشستم ، بعد چند دیقه جاریم پا شد لیوانارو جمع کرد ببره بشوره ، مادرشوهرم به من گفت پاشو برو تخمه بریز تو پیاله و بیار. رفتم و اوردم ، بعدش بردارشوهرم میوه اورد ، یکم بعد جاریم پاشد ظرفارو جمع کرد برد تو اشپزخونه شست ، مادرشوهرم بهم گفت برو به فلانی کمک کن ظرفارو بشوره ( دستکش نداشتن و منم بدون دستکش ظرف نمیشورم خودشون میدونن ) بهش گفتم دستکش نداربن دستام حساسه خودتون که میدونید. اونم گفتم باشه.
حالا از دیشب تاحالا همه اش تو فکرم ، اینکه باید به اندازه خودم کار کنم یا طبق فرهنگ اونا کار زیاد انجام بدم؟