تا یکسال ازشون خبری نبود من مردم زندم کجام..ینی قبلش هم خبر من نداشتن..
خ اهرم و شوهرش فقط تو زندگیم دخالت میکردن ک جدا نشو فلان بعد جلو شوهرم هر چی به دهنشون رسید گفتن..فک نیکردن دوس مسر دارم ک میخام جدا شدم شوهر خاهر جلو بچه و شوهرم میگفت دوس پسرت دو روز نگهت میداره بعد با لگد پرتت میکنه بیرون باید برز سر چهارراه گدایی کنی:/حالا هم خونه من پیدا کرده صبحی اومده بود در خونم ..از تو چشمی دیدم اونه درباز نکردم..ازشون متنفرم:/