من پنیک میکردم
ولی ببین اینجوریه که من یه روز تصمیم گرفتم همشو بریزم آشغالی و رو خودم وقت بزارم
من خیلی ترس از دست دادن داداشمو داشتم چون خیلیییییی بی احتیاط و کله خره
بعد به این نتیجه رسیدم با اضطراب من چیزی حل نمیشه هر اتفاقی بخواد بیوفته من نمیتونم نقشی توش داشته باش فقط از این به بعد بهتره براش دعا کنم که سلامت باشه
هرجا روح و روانمو بهم میریخت ازش فاصله میگرفتم