منوهمسرم ۳ ساله ازدواج کردیم ۳۸ و ۳۱ سالمونه اگه بگم تو این ۳ سال چندین بار تا پای طلاق رفتم بخاطر اخلاقش دروغ نگفتم هربار گفتم تمومش کنیم اومد با التماس گریه تهدید ب خودکشی خودش برم گردوند .
ی چندماهه بهتر شده اما تا زمانی ک بگم چشم .
گوشی موبایلش رمز داره و کلی مسئله دیگه .
هربار که حرف بچه میزنه میخندم میگم اره چقدر خوبه. گفتم خیال باطل از ذهنت ببری بیرون ک بزارم تو و علی (اسم پسر که هردومون دوس داشتیم از نامزدی بزاریم رو بچه ) رو مبل دراز بکشید .
میگه تو بری بیرون شلوغ بازی درمیاریم همه دیوارا نقاشی میکشیم .هوووف
بعد میرم و ت فکر آخرشم تلخی رفتاراش یکی یکی مرور میکنم بچه ها نمیتونم ببخشم همسرمو .
هنوزم متعصب ه
هنوزم فکر میکنم دهن لق ه فقط بخاطر ی قضیه اونم اینکه رفته بودم معاینه زنان برا ... تو دعوا جاریم بهم گفت میدونید ینی خبر داشت ازون موقع بی اعتمادم بهش . هزاران موضوع دیگه که مو ب مو تاپیک زدم از روز خواستگاری تا الان .
فقط میدونم باید این زندگی تموم شه اما ارادشو تو خودم نمیبینم .
مشاوره هم چندین باررفتیم نتیجه نداد آخرش میگفتن اگ تفاهم ندارید جدا شید همو آزار ندید