ماوضع مالی نسبتا خوبی داریم،خونه بزرگ،شیک،هرکی از دور میبینه میگه خوشبحالش،نمی دونن چقدر سخته تمیز کردن خونه بزرگ با اسباب زیاد،کمکی هم نمی تونم بگیرم،چون خودم و همسرم رو حریم شخصی حساسیم،کل روز فقط تمیز کاری می کنم،خودمم وسواسم،دیگه واقعا خسته شدم،جارو بکش،طی بکش،دستمال بکش،آشپزی هم که بماند،شوهرم فوقع العاده رو شکم و غذاحساسه،گاهی میگم جداشم راحت شم،یه خونه از خودم دارم،دخترمم ول کنم مجردی زندگی کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یعنی حاظری جدا بشی ولی نیروی کمکی نگیری یا خونه کوجیک تر
کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره.نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره 🍀
ما هم حساسیم ولی چرا باید عذاب بدم به خودم با رفت و روب؟
بعدم نقش شوهرت چیه مشارکت نداره چرا اصن؟
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم/ که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است/ اگر در اصل دین حُبّ ست و حُب در اصل دین، بی شک/ به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است