شام میخوردیم هی با قاشق غذای منو انگولک میکرد خودشم میدونه از وقتی باردار شدم به طور وحشتناکی حساس شدم به غذا خوردن اینا ،، هی این تکرار کرد من هیچی نگفتم آخرش همه ظرفارو ریختم تو ظرفشویی با حرص جمع کردم اومدم اتاق ، اومد فحشم داد نتونستم لال بمونم جوابشو دادم ، گرفت زد یه عالمه سیلی ، گفت این بچه هم واسم مهم نیست .. ۱۶ هفته ام
زدم یکم بیرون جایی نداشتم برم هی زنگ میزد بیا خونه . باز برگشتم خونه ، اومده نزدیکم بوسم کنه که مثلا خر بشم نزاشتم
دلم ازش یه عالمه شکست از گریه کردن چشام دارن از حدقه در میان ،،، نکنه بچم چیزیش شده باشه ، بیچاره بچم الان چقدر ترسیده استرس کشیده😭😭😭