همه باهام جوری رفتار میکنن انگار شوهرم مرده و من موندم با سه تا بچه.بهم ترحم میکنن
اونروز یه خواستگار داشتم اومدن خونمون خیلی ازش خوشم اومد از همه لحاظ
اونم معلوم بود خیلی ازم خوشش اومده با لب خندون رفتن خیلی راضی بودن حتی انگار تو راه خونشون بحث این بوده واسه عقد هم تدارکات ببینن
فرداش اومدن تحقیق گفتن بابام معتاده آدم شَری هم هست خانواده اش به خصوص پدرش مخالفت کردن پسره گفته من با باباش نمیخوام زندگی کنم. دختره رو میخوام
به واسطه گفته فعلا چیزی به دختره نگید صبر کنید بابامو راضی میکنم.ولی اون اومد به ما گفت
دلم داره می ترکه جلوی همه غرورم خرد شد خیلی مشتاق بودم 😔😭