کل روز غیب شد بهش زنگ زدم در حال مکالمه بود بعد اشغال کرد منو دیگم زنگ نزد دوساعت بعد پیام داد که چطوری عزیزم چرا خبری نمیگیری از من انگار هیچی نشده خلاصه بهش توپیدم فوش دادم بهش یه فوش بد (قبلا خیانت کرده بهم اعتماد ندارم بهش) و دعوا کردیم و بلاکش کردم که کلی پیام زنگ داد که بیا درستش میکنیم بخدا من یادم رفت بهت زنگ بزنم خلاصش کنم بچه ها من حس بدی داشتم بخاطر اون فوش که دادم بهش . زنگ زدم وکلی حرف زدیم گفتم ما کنار نمیآیم باهمدیگه از منم ناراحت نباش من عصبی شدم روانم بهم ریختس یچیز گفتم واینا اما اصرار کرد که جدا نشیم درستش کنیم من اما گفتم نمیشه آرامش نداریم تهش ی سال دیگ دو سال دیگ جدا میشیم باز اون گف چرا بد فکر میکنی شاید خوشبخت شیم من گفتم نه باز گف بیام دنبالت گفتم ن
خیلی سخته خیلییییی برام اما نمیسازیم باهم اصلا نظر بدید بخونم به تجربه هاتون نیاز دارم🥲