من تابستون رفتم سرکار که کتاب تست اینا بخرم به خانوادم فشاز نیاد الان دیگه نمیرم سرکار
من شبا اکثرا درس میخونم وقتی بقیه خابن ک ساکت باشه امشب گفتم حوصلم سر رفته مامانم برگشته با توپ پر میگه هیچ کاری که نمیکنی درسم که نمیخونی حداقل سرکار میرفتی چرا ازش اومدی بیرون چرا دیگه نمیری
واقعا دیگه حالم ازشون بهم میخوره انگار فقط بدنیا اورده منو که درس بخونم
البته وقتی طرف داشت تجاوز میکرد به من هم بعدش اینا به کتفشونم نبود که دختر ما اسیب دیده پی شو بگیریم
صرفا آبرو مهم بود براشون
خواهص میکنم دعا کنین دانشگاه قبول شم برم از این سگ دونی