سارا جان شما همان مادر سه ویرانگر بودید که چهارمی رو خداوند بهتون عطا کرد؟
به سلامتی دختر دوم رو بناست عروس کنید؟
بنده که شما رو سال هاست می شناسم، مادرهمسرتون مشکل شون اینه که سال ها هرکاری کردند به نوعی شما سکوت کردید و ایشون دیگه به این باور رسیدن که حق دخالت و خرابکاری و نظر دادن در تمام امور خانواده ی شما رو دارند...
همسرتون هم بهرحال گاهی تن میدن به صحبت هاشون (تا جایی که خاطرم هست همیشه اینطور نیست اما بهرحال مادرهمسرتون خیلی پیگیر هستند و پسرشون رو گاهی خام می کنند)
خونسرد باشید عزیزجان، دیگه ازدواج کردن امر دشوار و خطیری هست و یک سری تنش ها به همراه داره...