من افسردگی گرفته بودم خوب شدم یعنی خودم خودمو خوب کردم
حرف ها ، فکر ها ، رفتار ها ، تمام اینا رو هم جمععع شده بودننننند
فشار ها ، روحی ، روانی ، جسمی ،
فشار افکار ، فشار درس ، فشار خیلی چیزها
اینکه نمیتونم حرفمو بزنم
و خیلی خیلی چیزای دیگه
امروز داشتم با مامانم حرف میزدم یعنی همین الان
تا شروع کردم مامانم قهر کرد از بچگی همینجوری بود
تا ی زره صداتو میبردی بالا قهر میکرد میگفت گمشو برو نمیخوام باهات فعلا حرف بزنم
دیگه فروپاشی کرد تمام این سالها
اینقدر جیغ زدم ، اینقدر جیغ زدم ، گفتم از بچگی نزاشتی حرفمونو بزنیم بعد میگه چرا اینقدر تو و داداشت پرخاشگرین ، جیغ میزدم و گریه میکردم داداشمم بود فقط نگاه میکردن
بعد اومدم تو اتاقم
غیر ارادی ، کنترل نشده دارم گریه میکنم
وقتی آمدم اصلا تو حال خودم نبودم انگار اصلا از این دنیا خارج شده بودم .
بعد امدم به خودم دیدم هی داره میگه ، خجالتم نمیکشه ، فلان و ببسارو
نمیخوام تهش بگم خدایا کاش بمیرم بر خلاف بقیه .
فقط اومدم بگم هیچی رو نریزید تو خودتون .
لطفاً 💔🖤