از شدت دلتنگی دیگ نمیتونم جلوی دلمو بگیرم
تالان هرچی مغزم دستور میداد همون شد ازینجا ب بعد حرف دلمهه
میخام یه پیج فیک بزنم
یه مدت روی پیجه کار کنم فالوش کنم و پیگیرش باشمم
میدونم کار کاملا بچه گانه ایه میدونم توی سال کنکور خصوصا الان ک سال چهارمه نباید وارد این حواشی بشمم
ولی خودم رفتم و راه برگشت ندادم اون خیلی پیگیر بود ولی زدم شکوندم غرورشوو
و من ذهنم شده اون
من میخاستم به فرصت هایی که پیش میاد فکر کنم وارد رابطه جدی بشم (خوستتگار داشتم و خیلی جدی بهشون فکر کردم )منتها مثل امشب یه حسی مثل حسرت توی دلم مونده ک چرا نشد ک بشهه من با اون خودم بودم
پ.ن:ببخشید خیلی بد نوشتم نیاز دارم حرف بزنم و حرف بزنمم