یه ماه قبل جنین نه هفتم ایست قلبی کرد توی خواب بودم که با انقباض شدید بیدار شدم دردی داشت که به مغزم میزد، نگو قلب بچه م داره ایست میکنه،😪😪😪😪 فرداش رفتم دکتر،گفت ایست کرده ،چند روز وایسا خونریزیت اگه شروع نشد بیا قرص بدم .....حال روحیم بد بود اومدم شمال ،دیشب نصف شب حالم بد شد نیمه شب با ماشین از تالش رفتیم زایشگاه الزهرا رشت ، صبح تا رسبدم کیسه ابم پاره شده . با درد شدیدی جنین رو دفع کردم..... حس نا امیدی از مادرشدن دارم فک میکردم این یکی برام میمونه😭😭😭😭😭😭
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
🌱دست خدا بالای تمام دست هاست،خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم که تو قدرت مند ترینی🦋🩵🪽🌱لطفا در تاپیک های من فقط خانمهایی که تجربه ی زندگی مشترک رو دارند شرکت کنند، ممنونم.
عزیزم غصه نخور حتما مصلحت بوده اون بچه تو بهشت منتظرت میمونه
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا
باز خوبه برای تو هم کوچیک بود هم خودش قلبش ایست کرد من با پای خودم رفتم بیمارستان بچه زندمو کشتم کیسه آبم که ترکید بچه ام خفه شد😭😭😭💔
هیچ وقت به آدما نگید"چرا اینقدر میخوابی؟""چرا انقدر جوش میزنی""چرا انقدر چاقی"تا کی میخوای درس بخونی""چرا برای چندرغاز میری سرکار؟""این همه تو خونه میمونی که چی بشه"و.... شایداون بین پریدن از یه ساختمون ۲۰ طبقه ، و بیخیال شدن از کاری که سالهاست براش تلاش کرده ،درس خوندنی که پر از فشار عصبی،فعالیت بدنی که نتیجه رو نمیبینه، بیماری که هر روز باهاش دسته و پنجه نرم میکنه و جنگی که راجع بهش با هیشکی حرف نمیزنه و سعی میکنه پیروز بشه ،.ویه حرف شما ممکنه اون لیوان صبری که با چنگ و دندون نگهش داشته...لبریز بشه. ساعت ۱ بامداد ۹/۲۵ نی نی ام از پیشم رفت🖤😔💔
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا
هیچ کس تا سقط رو تجربه نکنه نمیفهمه درد و غمشو ...البته امیدوارم هیچ کس تجربه نکنه...حالتو میفهمم سعی کن قوی باشی به خدا اعتماد کن حتما حکمتی بوده انشاالله بزودی فرزند سالم و صالح خدابهت میده ❤️
منم بچه ام مشکل ژنتیکی داشت ۱۶ هفته سقط کردمباز خوبه برای تو هم کوچیک بود هم خودش قلبش ایست کرد من ب ...
خیلی دردناکه ،سقط دوم من توی ۱۶ هفته بود یه دفه نصف شب کیسه آبش ترکید ، وقتی سقطش میکردم قلبش ۱۶۰ تا میزد ،مگه میشه فراموش کرد لحظه ای که جون داد انگار منم باهاش مردم 😭😭😭