من داستان نویس بودم
سوم راهنمایی که بودم رتبه ی اول و اوردم تو منطقه
تو رویاهام بود چاپش کنم
نامزد که کردم خیلی اسرار کردم چاپش کنم اما شوهرم نذاشت
گفت اگه می خوای چاپش کنی باید به نام من چاپ بشه منم نذاشتم
الان که ۱۳ سال گذشته تازه میگه چاپش کن به اسم خودت
ولی من نه دیگه انگیزه ی اون موقع رو دارم نه حوصلش