2777
2789
عنوان

کسی اینجا نمیخواد رمان بنویسه

74 بازدید | 4 پست

اگه بخوام داستان زندگی مو بگم فکر کنم یه رمان خیلی طولانی بشه از ۸ سالگی تا ۴۱ سالگی ...قلمم خوب نیست من براش بگم اون بنویسم بیخوابی زده به سرم رفتم تو فکر سختیهای زندگیم

برای شادی روح عزیزم میشه صلوات بفرستی ..ممنون میشم

من داستان نویس بودم

سوم راهنمایی که بودم رتبه ی اول و اوردم تو منطقه 

تو رویاهام بود چاپش کنم

نامزد که کردم خیلی اسرار کردم چاپش کنم اما شوهرم نذاشت

گفت اگه می خوای چاپش کنی باید به نام من چاپ بشه منم نذاشتم

الان که ۱۳ سال گذشته تازه میگه چاپش کن به اسم خودت

ولی من نه دیگه انگیزه ی اون موقع رو دارم نه حوصلش

آن کس که بدم گفت / بدی سیرت اوست / آن کس که مرا گفت نکو / خود نیکوست / حال متکلم از کلامش پیداست / از کوزه همان تراود که در اوست

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

پاشو خودکار بردار خودت بنویس هم آروم میشی هم خاطراتت میمونه

غنچه با دل گرفته گفت: زندگی  ...  زندگی لب ز خنده بستن است   گوشه ای درون خود نشستن است  ...  گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است   با زبان سبز راز گفتن است ...  گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد...  تو چه فکر میکنی   کدام یک درست گفته اند   من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کرده است   هرچه باشد او گل است  ...  گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است   "قیصر امین پور"
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792