من ۲۹ سالمه و متاهل و بچه هم دارم
چندین سال ورزش های مختلفی انجام میدم اما از بچگی رزمی کار میکردم چون داییم مربی بوگس بود با من و داداشم کار میکرد حرفه ای شدیم و شوهرمم جودوکاره این باعث شد حرفه ای تر بشم انقد ک باهم مبارزه میکردیم و تونستم توی چندسال دان مشکیم بگیرم ،مربی گری بگیرم و یک سالی بود شروع ب کار کرده بودم ک یکی از دوستام ک خیلی باهاش صمیمی بودم و از قضا دختر همسایمون بود و چند سالی ازم کوچیک بود مامانش داشت گواهینامه میگرفت چندباری بهم گفت میشه بیای کنارم بشینی ببینی خوب میرم یا درست پارک میکنم گفتم اوکی ،اونروز این خانم دوباره امتحان رانندگی داشت ازم خواست باهاش برم گفتم باشه بچمم برداشتم دوستم و مامانش ،من و بچم رفتیم ایشون رانندگی کرد خیلی اوکی اومد پارک کردجلو در حیاط ما گفت بی زحمت خودت با مهسا ببر جلو درمون بزار من برم اداره دیرم شده،گفتم باشه منم انگار ک هزار نفر بهم گفتن فاطمه امروز میمیری ،الان تصادف میکنی ب دلم افتاد ک قراره اتفاقی بیافته ،بچم بردم جلو ذر مامانم گذاشتم و گفتم مامان این پیش تو مواظبش باش لطفاً و بعد اشهدم خوندم رفتم ب سمت ماشین پ تو ماشین یک آیه الکرسی خوندم و یک اشهد دیگع و ب خدا گفتم خدا ببخشم اگر گناهی کردم
هستین بگم بقیش رو؟؟؟