2777
2789

من ۲۹ سالمه و متاهل و بچه هم دارم 

چندین سال ورزش های مختلفی انجام میدم اما از بچگی رزمی کار میکردم چون داییم مربی بوگس بود با من و داداشم کار میکرد حرفه ای شدیم و شوهرمم جودوکاره این باعث شد حرفه ای تر بشم انقد ک باهم مبارزه میکردیم و تونستم توی چندسال دان مشکیم بگیرم ،مربی گری بگیرم و یک سالی بود شروع ب کار کرده بودم ک یکی از دوستام ک خیلی باهاش صمیمی بودم و از قضا دختر همسایمون بود و چند سالی ازم کوچیک بود مامانش داشت گواهینامه میگرفت چندباری بهم گفت میشه بیای کنارم بشینی ببینی خوب میرم یا درست پارک میکنم گفتم اوکی ،اونروز این خانم دوباره امتحان رانندگی داشت ازم خواست باهاش برم گفتم باشه بچمم برداشتم دوستم و مامانش ،من و بچم رفتیم ایشون رانندگی کرد خیلی اوکی اومد پارک کردجلو در حیاط ما گفت بی زحمت خودت با مهسا ببر جلو درمون بزار من برم اداره دیرم شده،گفتم باشه منم انگار ک هزار نفر بهم گفتن فاطمه امروز میمیری ،الان تصادف میکنی ب دلم افتاد ک قراره اتفاقی بیافته ،بچم بردم جلو ذر مامانم گذاشتم و گفتم مامان این پیش تو مواظبش باش لطفاً و بعد اشهدم خوندم رفتم ب سمت ماشین پ تو ماشین یک آیه الکرسی خوندم و یک اشهد دیگع و ب خدا گفتم خدا ببخشم اگر گناهی کردم 

هستین بگم بقیش رو؟؟؟

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

انشاءالله که به خیر گذشته باشه

منو پسرم شما همه😍😘 مادر از مرگ نمیترسد...تنها نگرانی یک مادر این است که فرزندش را در دنیایی تنها بگذارد که هیچکس مانند او دوستش نخواهد داشت.

وقتی سوار شدم این دوستم اصرار کرد بزار من بشینم ،همیشه من خودم میشینم تنهایی رانندگی میکنم فلان فلان منم گفتم خب ماشین امانته منم ندیدم تو تابحال رانندگی کنی ،انقد قسمم داد ،قهر کرد گفتم باشه بزار ببرم بیرون شهر ماشین یه جا خلوت بعد بشین ببینم بلدی یا ن ،رفتیم یه جاده خلوت مهسا نشست پشت فرمون پاش رسید ب گاز نگاه صورتم کرد ،به قران ترسیدم ازش با یه خنده وحشتناک گفت میخوام خودم و خودت رو امروز بکشم بعد قهقه زد و دنده رو یکی بعد از دیگری عوض کرد

دنده رو از سه برد ب چهار بهش گفتم بلدی کنترل کنی ،سرعتش ۱۲۰ تا بود جیغ زد وای فاطمه نمیتونم ترمز بگیرم ،یه دوچرخه از رو ب رو میومد خلاف جهت داشت میرفت ب سمت دو چرخه فرمون گرفتم سمت دیگه مستقیم با اون سرعت رفتیم سمت جدول فقط تونستم بگم اون لحظه یا ابوالفضل به دستای بردیت قسم نزار بمیرم بچم یتیم بشه ماشینمون رفت تو جدول چپ کرد ،وقتی به هوش اومدم صندلی عقب پرت شده بودم و کلا لمس بودم هیچی حس نمیکردم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  13 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  13 ساعت پیش