بچه ها بچه ها دارم آتیش مگیریم چند روز پیش با نامزدم و مامانم رفتیم ازمایش خون و اعتیاد دادیم واسه ازدواج!!!!!
امروز ضب ساعت هفت با نامزدم رفتیم کلاس های مشاوره پیش از ازدواج که بعد بتونیم بریم محضر نوبت بگیریم!!!
بابامو کفتم ما میریم کلاس و تا ساعت یک درگیر هستیم .گفت باشه .
وقتی سر کلاس نشستیم استاد گف بیینم کسی سرش تو گوشیه یا موبایلش روشنه باید هفته بعد مجدد بیاد!!!!
بابام ساعت هشت شروع کرد به زنگ زدن من رد دادم و پیام دادم که سرکلاسم!!!!
دوباره شروع کرد به زنگ زدننن این دفعه اروم برداشتم تا گفتم الووو بلند گفت الوووو کجاااااییییی دختره ی فلان شده انقد صداش زیاد توی کلاس پیچید همه نگام کردن
اینم بگم بچه نیستم ۲۸ سالمه و کارمندم تورو خدا بقیشووو بخونیددددددد